عنوان: شناخت خدا از طریق قلب

شناخت خدا از طريق قلب عبارتست از اينكه انسان خدا را در وجود خود بيابد، و وجود آفريدگار را در درون خويش احساس كند ، مانند ساير احساسات دروني.يعني همانطور كه انسان در خود احساس گرسنگي و تشنگي مي كند، همانطور كه احساس علاقه به فرزند مي نمايد، دقيقا“ همانطور خدا را در وجود خود احساس كند.در اينجا اين سوال مطرح مي شودكه تفاوت ميان شناخت خدا از طريق عقل و شناخت خدا از طريق قلب چيست ؟بنظر ما حداقل سه تفاوت ميان شناخت خدا از طريق عقل و شناخت خدا از طريق قلب وجود دارد ، اين تفاوتها عبارتند از :1- شناخت قلبي احساس است ، شناخت عقلي علم.2- شناخت قلبي ، فردي است ، شناخت عقلي جمعي.3- شناخت قلبي حتما“ توأم با تقوا است ، شناخت عقلي ممكن است با تقوا همراه نباشد.

shenakht khoda

شناخت قلبي احساس است
شناخت خدا از طريق قلب با شناخت خدا از طريق عقل يك تفاوت بنيادي و اصولي دارد كه ساير تفاوتها فروع و شاخه هاي اين تفاوت محسوب مي شوند.
اين تفاوت عبارتست از تفاوت ميان احساس و علم، شناخت خدا از طريق قلب ، احساس است و از طريق عقل ، علم ، از طريق قلب ، يافتن است و از طريق عقل ، دانستن ، از طريق قلب ، عرفان است و از طريق عقل ، فلسفه .
عالم خدا را مي داند ، ولي عارف خدا را مي بيند . فلسفه ارتباط عقلي انسان با خدا است ، ولي عرفنان ارتباط قلبي انسان با خدا است.
شناخت قلبي فردي است
يكي ديگر از تفاوتهاي شناخت خدا از طريق عقل و از طريق قلب اينستكه شناخت خدا از طريق قلب چون احساس است راهي است كاملا” فردي ، كه قابل انتقال به دبگري و تعليم و تعلم نيست برخلاف شناخت خدا از طريق عقل كه فردي نيست و قابل تعليم و تعلم است و مي شود آنرا به ديگري انتقال داد.
شناخت خدا از طريق قلب در قالب استدلال در نمي آيد، گفتني نيست ، چشيدني است و بقول مرحوم اقبال نوعي تجربه باطني است كه نمي شود آنرا به ديگري منتقل نمود، همانطور كه بينا نمي تواند براي كور معنا رنگ و دريافت شناخت خود را از رنگها بيان كند و همانطوركه احساس خود را به كسي كه ديده قلب اور بينا نيست منتقل نمايد.
و بر اين اساس به اين نكته دقيق مي رسيم كه نمي خواهيم خدا را از طريق قلب اثبات كنيم كه خدا از طريق قلب قابل اثبات براي ديگري نيست بلكه تنها مقصود اثبات حس خداشناسي در انسان است.
شناخت قلبي توأم با تقوا است
يكي ديگر از تفاوتهاي شناخت خدا از طريق قلب با شناخت خدا از طريق عقل اينستكه شناخت قلبي توأم با عمل و تعهد و تقوا است ولي شناخت عقلي ممكن است با تقوا همراه باشد و ممكن است با تقوا همراه نباشد و حتي ممكن است با كفر همراه باشد.
قرآن كريم در رابطه با ايمان نياوردن فرعونيان مي گويد :
و جحدوا بها واستيقنتها أنفسهم (نمل 14) آيات الهي را انكار كردند درحاليكه آنها را باور كرده بودند.
بنابراين ممكن است عق خدا را باور كند  ولي زبان او را انكار نمايد و انسان برخلاف آنچه مي داند عمل كند.  ولي نمي شود قلب خدا را احساس كند و زبان او را انكار نمايد و ممكن نيست معرفت قلبي باشد و تعهد و تقوا نباشد و در همين رابطه است كه امام صادق عليه السلام مي فرمايد :
لامعرفه الا بالعمل فمن عرف دلته المعرفه علي العمل و من لم بعمل فلا معرفه له .
شناخت جز با عمل تحقق پذير نيست ، پس كسي كه داراي شناخت است شناخت او را به عمل راهنمائي مي كند و كسي كه عمل نكند شناخت ندارد.
اين شناخت ، شناخت قلبي است كه توأم با تعهد و عمل است وگرنه شناخت عقلي همانطور كه اشاره شد حتي با كفر هم قابل جمع است.
بنابراين آنچه در رابطه با خداشناسي از نظر فردي عمده و از نظر عملي ارزشمند و در رابطه با تكامل انسان نقش اساسي دارد شناخت قلبي است.
اثبات حس خداشناسي در انسان
پس از تبيين معناي شناخت خدا از طريق قلب و تفاوت اين شناخت با شناخت عقلي مي رسيم به بحث اصلي آن كه عبارتست از اثبات حس خداشناسي در انسان. و در اين رابطه چون شناختهاي قلبي و كليه احساسات اصيل انسان ريشه در فطرت او دارند بايد بحث را از فطرت خداشناسي آغاز كنيم و سپس شرايط و موانع شكوفايي اين فطرت را بررسي نماييم.
فطرت خداشناسي
فطرت خداشناسي در دو معنا بكار مي رود ، يكي فطرت عقل و ديگري فطرت قلب.
فطرت عقل يعني شناخت بديهي عقلي با اين بيان كه توجه به هستي و نظام حاكم بر آن خودبخود و بدون اينكه انسان بخواهد استدلال كند اعتقاد بوجود خدا را در انسان ايجاد مي كند.
فطرت قلب و دل بمعناي اينستكه انسان به حسب ساختمان روحي و سرشت ذاتي نيازمند و خواهان خدا آفريده شده و خداجويي و خداپرستي بصورت يك غريزه و يك حس اصيل در نهاد بشر نهاده شده مانند ساير غرايز ، كه اگر غنچه فطرت دچار آفت نشود و شرايط شكوفايي آن فراهم شود پس از شكوفايي اين غنچه انوار ذات مقدس حق در دل تجلي مي كند و انسان خدا را درون خود مي يابد.
آنچه مورد بحث و بررسي است فطرت بمعناي دوم يعني فطرت قلب است.
براي اثبات غريزه خداشناسي در انسان دو مسأله را بايد ثابت نمود :
1- انسان علاوه بر اينكه از راه عقل خدا را ادارك مي كند در درون خود نياز به او را احساس مي نمايد.
2- اين احساس ريشه در فطرت انسان دارد و در نتيجه تلقين و تعليم و عادت بوجود نيامده است.
احساس نياز به خدا
اين احساس را در انسان از دو راه مي شود اثبات كرد يكي از راه تجربه شخصي و ديگري از راه تجربه ديگران.
تجربه شخصي
تجربه شخصي به اين معني است كه انسان خود دست به آزمايش بزند و ببيند كه آيا چنين احساسي را دارد يا خير ؟
براي اين آزمايش ضروري است كه حداقل براي مدتي انسان از چيزهايي كه موانع شناخت خدا است و موجب مرگ اين احساس مي شود ، اجتناب كند .  در ادامه بحث در اين رابطه بحث خواهيم كرد.
تجارب ديگران
راه ديگر براي اثبات احساس نياز به خدا در انسان استفاده از تجارب ديگران در اين رابطه است.
اين تجارب را به سه دسته مي توان تقسيم كرد :
1- تجربه كساني كه با ايجاد شرايط و برطرف نمودن موانع ، فطرت خداشناسي را در وجود خود شكوفا نموده اند كه به شهادت تاريخ تعداد آنها قابل شماره نيست.
2- تجربه كساني كه در مقطع هاي خاصي از زندگي ، موانع تبلور و ظهور اين احساس بطور ناگهاني در وجود آنها از بين رفته است.
3- تجربه و نظريات دانشمنداني كه سالها در زمينه روانشناسي در رابطه با جنبه هاي معنوي انسان مطالعه داشته اند.
در اينجا اگر ما بخواهيم نظريات دانشمندان معروف و بزرگ جهان را كه معتقد به حس خداشناسي هستند جمع آوري كنيم نيازمند به رساله اي جداگانه است ولي براي نمونه نظريه چند تن از اين دانشمندان را اينجا مي آوريم.
الكسيس كارل ميگويد :  حقيقتا“ چنين بنظر مي رسد كه احساس عرفاني جنبشي است كه از اعماق فطرت ما سرچشمه گرفته است و يك غريزه اصلي است.
انسان همچنانكه به آب و اكسيژن نيازمند است به خدا نيز محتاج است.
استاد شهيد علامه مطهري مي نويسد : يكي از دانشمندان روانشناس معاصر كه به اصالت حس ديني در عمق وجدان بشر معتقد است يونگ شاگرد معروف و مبرز فرويد است وي نظريه استاد خويش را مبني بر اينكه احساس مذهبي يك احساس مادي است رد كرد و معتقد باصالت اين حس گرديده است.
يونگ مي گويد: مردان و زنان كنوني همان اندازه فطرتا“ مذهبي هستند كه در گذشته بوده اند.
از طريق مطاله سنخ هاي باستاني ناخود آگاه قومي در ميابيم كه انسان داراي يك كشش مذهبي است و اين كنش با همان نيرومندي در وي موثر است كه غرائز جنسيت.  آلبرت اينشتاين ميگويد:  وقوف بر اين نكته كه آنچه در قدرت ادراك ما نيست بواقع موجود است و گاهگاه فقط جلوه هايي از اين دانش عظيم و زيبايي درخشان آشكار مي گردد و حال آنكه ادراك حقير ما فقط به فهم خشن ترين صور آن مي باشد.
چنين وقوفي و چنين احساسي بنظر من مركز احساسات مذهبي واقعي ميباشد.  اگر مفهوم مذهب را از اين لحاظ بگيريم و منحصرا“ از اين لحاظ من در شمار كساني هستم كه صاحب عميق ترين احساسات مذهبي مي باشند.  تجربه مذهبي جهاني شريف ترين و قوي ترين تجربه احساسي است كه ممكن است از تجسس عملي عميقي هويدا گردد.
ميكائيل فارادي فيلسوف و محقق علوم طبيعي و فيزيك و شيمي كه جهان را جز تركيبهاي اتفاقي از مواد چيز ديگر نمي پنداشت و به خدا معتقد نبود، در يكي از روزهاي سال 1867 كه در بستر بيماري افتاده بود در پاسخ يكي از دوستانش كه از او پرسيد : فارادي به چه تحقق و نظريه اي مي انديشي؟ چنين گفت : خدا را شكر به هيچ نظريه اي فكر نمي كنم من به پيشگاه خداوند بزرگ پيشاني مسكنت مي سايم تنها به او كه فطرت من و احساس و شعور باظنم و همه نظامات علوم و قوانين بوجود او شهادت مي دهند ميانديشم من خداي خود را مي شناسم و اطمينان دارم كه تقصيرات مرا به عجز و توبه ام خواهد بخشيد.
نكته اي كه در رابطه با تجارب دانشمندان در مورد حس خداشناسي قابل توجه است اينستكه اخيرا“ دانشمندان شوروي كشف كرده اند كه قسمتي از دستگاه اسرارآميز مغز انسان مربوط به احساسات مذهبي است و بالاخره هيچ ترديدي در وجود حس خداشناسي در انسان نيست و حتي ماديين هم منكر اين احساس نيستند ولي آنها مي گويند كه اين احساس از احساسات اصيل نيست بلكه معلول تلقين و عادت است بنابراين در رابطه با اثبات غريزه خداجويي در انسان عمده اينستكه ثابت شود حس خداشناسي ريشه در فطرت دارد و معلول عادت نيست.
حس خداشناسي فطري است
شناختهاي فطري عبارتست از شناختهايي كه بصورت قوه و استعداد از آغاز آفرينش انسان، همراه او بوده و در شرايط ويژه اي فعاليت مي يابند ، مانند ميوه و يا دانه كه از آغاز پيدايش درخت و گياه بصورت استعداد و قوه در آن وجود دارد و در شرايط خاصي فعليت پيدا مي كند.
بنابراين معناي فطري بودن حس خداشناسي اينستكه اين احساس و شناخت از آغاز آفرينش انسان بصورت قوه و استعداد در او بوده و در شرايط ويژه اي غنچه فطرت شكوفا مي شود و اين احساس و شناخت فعليت مي يابد.
براي اثبات فطري بودن اين احساس بايد ديد ويژگيهاي شناختهاي فطري كه قبلا“ درباره آن بحث شد در مورد حس خداشناسي صادق است يا خير؟  گفتيم شناختهاي فطري دو ويژگي دارند:  يكي اينكه ناخودگاه و بدون تفكر و تلقين و تعليم و تكرار يك عمل تحقق پيدا مي كنند و ديگر اينكه همگاني هستند يعني در همه انسانها درطول تاريخ وجود دارند، اكنون ببينم حس خداشناسي اين دو ويژگي را دارد يا خير؟
بنظر مي رسد كه هر دو ويژگي در مورد حس خداشناسي كاملا“ صادق است :
اما ويژگي نخست :
تجربه باطني هر وجدان پاك گواهي مي دهد كه خداجويي و خداخواهي و ميل به پرستش و احساس نياز به كمال مطلق ريشه در سرشت آدمي دارد و از فطرت انسان مي تراود و از ذات او سرچشمه مي گيرد.
همان تجربه دروني كه شهادت مي دهد كه احساس گرسنگي و تشنگي و تمايلات جنسي ناخودآگاه به انسان دست ميدهند، همان تجربه شاهد است كه ميل به كمال مطلق در انسان ناخودآگاه است.
همان تجربه دروني كه گواهي ميدهد كه احساس گرسنگي و تشنگي و تمايلات جنسي و احساس نياز به غذا و آب و همسر در نتيجه مشاهده غذا و آب و همسر و تكرارخوردن و آشاميدن و آميزش در انسان بوجود نيامده است بلكه اين احساسات و اين تمايلات در ذات انسان ريشه دارند.  همان تجربه ثابت مي كند كه احساس ميل به كمال مطلق، توانايي مطلق ، دانايي مطلق و زيبايي مطلق در انسان ، نتيجه تعليم و تلقين و تكرار مراسم پرستش نيست بلكه اين احساس آميخته با ذات انسان. 
و در همين رابطه انسان به هر مرحله از قدرت و تكامل مادي مي رسد خود را نيازمندتر به حاكميت بر كرات ديگر مي يابد و اگر ثروت همه جهان از او باشد. باز در فكر تحصيل منابع ديگري از ثروت است مانند تشنه اي كه بجاي آب گوارا، آب دريا مي نوشد كه نه تنها عطش او فرو نمي شيند كه افزوده مي شود.
ولي هرچه به كمال مطلق نزديكتر مي شود از نيازمنديهاي او كاسته مي گردد و مانند تشنه اي كه به آب رسيده عطش او بتدريج فرو نمي شيند، تا آنجا كه به موقعيت نمايندگي و خلافت الهي ميرسد و مثل خدا ميشود و در اينجا است كه به آرامش مطلق رسيده است.  و همانطور كه ممكن است انسان در اثر بيماري، احساس گرسنگي و يا تشنگي و يا تمايلات جنسي را از دست بدهد، و يا در نتيجه پذيرفتن ايدوئولوژي و طرز تفكري خاص، به مخالفت با احساسات و تمايلات خويش برخيزد و به رياضت و رهبانيت روي آورد.  همچنين ممكن است در اثر بيماريهاي خاصي انسان حس خداپرستي را از دست بدهد و يا در نتيجه نوعي از طرز تفكر به مخالفت با اين احساس قيام كند و به ماديگري گرايش يابد.
و اما ويژگي دوم :
يعني همگاني بودن حس خداشناسي :
دليل همگاني بودن اني احساس تا آنجا كه تاريخ نشان مي دهد تاريخ و نسبت به دورانهاي ماقب تاريخ ، علائم و قرائني است كه به گواهي ديرين شناسان دلالت مي كنند براينكه بشر در همه زمانها داراي حس مذهبي بوده هرچند در بسياري موارد تشخيص خداي حقيق اشتباه مي كرده است.
يكي از دانشمندان مي گويد:  اگر تاريخ يكي از راهنماهاي ما باشد از گذشته و تاريخ بشر ميتوان گفت كه بشر هميشه لزوم تواضع و سر فرود آوردن در مقابل قوه اي كه مافوق اوست كه آن چيزي كه همه درستيها و حقيقت ها را مي سازد در خود حس مي كند.  پلوتارك مورخ مشهور مي گويد:  اگر شما به صفحه گيتي نظري بيندازيد بسياري از محلها و اماكن را خواهيد يافت كه در آنجا نه آباديست و نه سيسات ، نه علم است و نه صنعت ، نه حرفه است و نه دولت ، اما يكجا كه خدا نباشد نمي توان پيدا كرد. 
جامعه شناس معروف ساموئيل كنيل در كتاب جامعه شناسي خود مي گويد : كليه جوامع بشري داراي نوعي مذهب بوده اند و نژاد شناسان و جهان گردان و مبلغان اوليه از طوائفي نام برده اند كه كيش و مذهبي نداشتند لكن بعدا“ معلوم شد كه گزارشهاي آنها مبنايي ندارد و قضاوت آنان تنها ناشي از آن بوده است كه گمان برده اند مذهب اين طوائف بايد شبيه مذهب ما باشد. 
دانشمندان جامعه شناس بدقت اين موضوع را بررسي كرده اند و به اين نكته برخورده اند كه اساسا“ طايفه و جامعه اي بدون معتقدات و آداب و رسومي كه در واقع كيش و مذهب بشمار مي رود وجود ندارد. 
امروز در سرتاسر جهان نه تنها مذهب وجود دارد بلكه تحقيقات دقيق نشان مي دهد طوائف نخستين بشر نيز داراي نوعي مذهب بوده ند.
ويل دورانت نيز پس از نقل عدم اعتقاد بعضي از اقوام نخستين به خدا و دين
مي گويد: با وجود اين آنچه ذكر كرديم جزو حالات نادر است و اين اعتقاد كهن كه دين موضوعي است كه عموم افراد بشر را شامل مي شود با حقيقت توافث دارد.  اين قضيه در نظر شخص فيلسوف از قضاياي اساس تاريخ و روانشناسي بشمار مي رود و به اين مساله توجه دارد كه دين از قديم ترين زمانها با تاريخ بشر همراه بوده است.  ويل دورانت معتقد است كه اگر ما براي مذاهب ريشه هايي در دوران پيش از تاريخ تصور نكنيم هرگز نمي توانيم آنها را در دوران تاريخي چنانكه هست بشناسيم.
فرضيه هايي در رابطه با انگيزه پيدايش مذهب :
اگر مبحث ويژگيهاي شناخت فطري و انطباق آن ويژگيها بر احساسات مذهبي خوب روشن شده باشد باين نتيجه مي رسيم كه فرضيه هايي كه در رابطه با انگيزه پيدايش مذهب مطرح شده آنچنان بي اساس و بي محتوا است كه اصولا“ قابل طرح و بررسي نيست.  زيرا وقتي ثابت شد كه حس مذهبي ريشه در فطرت و سرشت انسان دارد، فرضيه هايي مانند اينكه اين احساس معلول تلقين و عادت است و يا اينكه معلول جهل به علل طبيعي است و يا بگفته راسل انگيزه پيدايش اين احساس، ترس است و ترس مادر خدايان است و يا آنطور كه احساسات مذهبي مشتق از حس نياز به جامعه است و امثال اين نظريه ها … خودبخود باطل مي گردد و نيازي به طرح و پاسخ با آنها نيست.
توضيح اينكه :
عادت، چون برخلاف طبيعت نخستين انسان است نمي تواند همگاني باشد ، نمي تواند در همه اعصار و در همه جوامع يكرنگ و ثابت باقي بماند، عادت مانند مد است كه در شرايط خاصي بوجود مي آيد و در شرايط ديگري از بين مي رود.  اگر حس خداپرستي معلول عادت بود و با تلقين و تعليم و تكرار اعمال عبادي در انسان بوجود آمده بود تجربه دروني بشرحي كه گذشت خلاف آنچه هست مي بود و اين احساس نمي توانست همگاني باشد و از آغاز پيدايش انسان همراه او نبود.
عادات و تلقينات بشر از دورانهاي ماقبل تاريخ تاكنون هزاران رنگ عوض كرده اند ولي حس مذهبي همچنان ثابت و برقرار است و تندبادهاي سهمگين حوادث نتوانسته است اين چراغ فروزان فطرت را خاموش كند و در آينده نيز قطعا” چنين خواهد بود و آنها كه انگيزه پيدايش مذهب را جهل و يا ترس و يا نياز انسان به جامعه فرض كرده اند از آن نكته اساسي كه در نخستين ويژگي احساسات مذهبي ذكر كرديم غفلت نموده اند كه همه اين نيازها در انسان به يك نياز بنيادي مي رسند و آن عبارتست از نياز انسان به كمال مطلق.
اگر انسان نياز به علم دارد و اگر انسان نياز به قدرت دارد و اگر احساس نياز به جامعه مي كند همه بخاطر اينستكه نياز به كمال مطلق دارد و همه اين نيازها جزئي از آن كل هستند و احساس نياز به كمال مطلق است كه انگيزه پرستش كمال مطلق را در انسان بوجود مي آورد نه نيازهاي مقطعي و جزئي كه در فرضيه هاي مذكور آمده است.
اگر انگيزه پرستش جهل به علل طبيعي بود بايد دانشمندان طبيعي و مردمي كه معتقد به علل طبيعي هستند اين انگيزه را نداشته باشند. 
درصورتيكه خلاف اين معنا ثابت است و معتقدين به مذاهب مي گويند خداوند هيچ چيزي را جز از راه سبب و علت خاص آن بوجود نمي آورد و اصولا“ امكان ندارد كه چيزي جز از راه علتش بوجود آيد و اگر انگيزه مذهب ترس بود بايد اين انگيزه در افرادي كه نمي ترسند وجود نداشته باد درصورتيكه از نخستين برنامه هاي مذاهب راستين بيرون كردن ترس از دلها بوده و طرفداران واقعي مذاهب راستين در طول تاريخ از دليرترين مردم بوده اند.
فطرت خداشناسي از ديدگاه اسلام
از ديدگاه قرآن كريم و احاديث اسلامي نه تنها حس خداشناسي از احساسات اصيل و ريشه دار انسان است بلكه احساسات ديني و مذهبي نيز فطري است.
دين و فطرت
همانطور كه اشاره شد از ديدگاه متون اسلامي نه تنها خداشناسي فطري است بلكه دين و مذهب نيز ريشه در فطرت انسان دارند. زيرا دين به معناي برنامه تكامل انسان است و چون نياز اقتضاء ذاتي بشر است برنامه اي كه مي تواند نيازهاي او را تأمين كند و واسطه ميان نقص و كمال انسان باشد، مقتضاي فطرت انسان است و براين اساس نياز به دين نيز فطري است.
خلاصـــــه :
1- شناخت خدا از طريق قلب عبارتست از اينكه انسان خدا را در وجود خود بيابد.
2- شناخت خدا از طريق قلب با شناخت خدا از طريق عقل سه تفاوت دارد :
الف :  شناخت خدا از طريق قلب قابل انتقال به ديگري نيست ولي شناخت خدا از طريق عقل قابل انتقال به ديگري هست.
ب: شناخت خدا از طريق قلب احساس است و لي شناخت خدا از طريق عقل، علم
ج: شناخت خدا از طريق قلب توأم با تقوا است ولي شناخت خدا از طريق عقل ممكن است با تقوا همراه نباشد.
3- آنچه در رابطه با خداشناسي از نظر فردي عمده و ازنظر عملي ارزشمند و در رابطه با تكامل انسان نقش اساسي و مستقيم دارد شناخت قلبي است.
4- برخلاف اعتقاد بعضي از عرفا كه نقش برهان را در رابطه با خداشناسي بسيار ناچيز فرض كرده اند، ما معتقديم كه شناخت عقلي در كنار شناخت قلبي و فلسفه مكمل عرفان است و تنها عارف عالم مي تواند رسالت انبياء را بردوش كند.
5- فطرت خداشناسي دو معنا دارد : فطرت عقل بمعناي شناخت بديهي عقلي و فطرت قلب بمعناي وجود غريزه خداخواهي در انسان.
6- براي اثبات فطرت قلب و وجود غريزه خداخواهي در انسان بايد ثابت كرد كه :
اولا“: علاوه بر ادراك عقلي انسان خود را نيازمند به خدا احساس مي كند.
و ثانيا“: اين احساس ريشه در فطرت انسان دارد.
دليل اينكه انسان خود را نيازمند به خدا احساس مي كند تجربه است و در اين قسمت مايين هم با ما موافقند منتهي ميگويند اين احساس معلول عادت است.
دليل اينكه اين احساس معلول عادت نيست و ريشه در فطرت و سرشت انسان دارد اينستكه ويژگيهاي شناخت فطري در مورد آن صادق است. يعني :
اولا“: اين احساس ناخودآگاه و بدون تعليم و تلقين و تكرار در انسان ظهور مي كند.
ثانيا“: اين احساس همگاني است.
ناخودآگاه است بدليل تجربه و همگاني است بدليل شهادت تاريخ و گواهي دانشمندان
جامعه شناس.
7- ووجود ويژگيهاي شناخت فطري در مورد حس خداشناسي ثابت مي كند كه كليه فرضيه هايي كه در رابطه با پيدايش مذهب مطرح شده بي ارزش و بي اساس است.
اگر حس مذهبي معلول تلقين و عادت بود نمي توانست همگاني باشد و تجربه خلاف آنچه هست مي بود.  آنها كه انگيزه پيدايش مذهب را جهل يا ترس و يا نيازهاي اجتماعي فرض كرده اند از اين نكته دقيق و حساس غفلت كرده اند كه همه اين نيازها يك نياز عميق تر مي رسند و آن نياز انسان به كمال مطلق است و احساس نياز به كمال مطلق انگيزه اصلي مذهب است نه نيازهاي مقطعي و جزئي. 
اگر انگيزه مذهب ترس باشد بايد هواداران مذاهب راستين ترسوترين مردم روزگار باشند در صورتيكه تاريخ خلاف اين را ثابت مي كند.
اگر انگيزه مذهب نياز انسان به جامعه بود بايد مذهب عين ملي گرايي و تعصبهاي ملي و نژادي و قومي باشد در صورتيكه مذاهب راستين خلاف اين را اثبات كرده اند.
8- از ديدگاه متون اسلامي نه تنه انسان داراي غريزه خداخواهي است بلكه حس ديني و مذهبي احساس نياز به قانون تكامل نيز بصورت فطري و غريزي در انسان وجود دارد.
تا اينجا سخن از ادله خداشناسي بود و ثابت شد كه عقل براي حل معماي هستي راهي جز اعتقاد به خدا ندارد و سراسر جهان هستي آيات و نشانه هاي روشن و قاطع وجود آفريدگار جهانند و اصولا“ انسان با فطرت خداخواهي و خداجوئي پديد آمده و شناخت خدا ريشه در دل و جان و سرشت آدمي دارد و نيز اثبات شد كه بر فرض هيچ دليلي براي اثبات وجود خدا نباشد ، هيچ عقل با انصافي نمي تواند خدا را انكار كند و انكار خدا برخلاف نظر بديهي و روشن و قطعي عقل است.
ريشه موانع شناخت خدا
موانع شناخت خدا دقيقا” همان موانع مطلق شناخت است و قرآن كريم هم صريحا“ اعلام نموده كه ظلم ، كفر، كبر و برتري جوئي حجابهائي هستند كه نمي گذارند انسان آيات و نشانه ها و دلائل روشن و قاطع الهي را بشناسد و يا اگر شناخت اعتراف كند.
در اينجا به اين سوال مي رسيم كه ريشه اين موانع چيست؟  ريشه اين موانع يعني تمام موانع شناخت خدا بيك ريشه مي رسند و آن عبارتست از هوسراني.
امام صادق عليه السلام نيز در مقدمه رساله اهليلجه باين حقيقت تصريح فرموده است.  رساله اهليلجه كتابي است كه امام در پاسخ به نامه يكي از شاگردان خود بنام مفضل در رابطه با درخواست او مبني بر نگارش كتابي بر رد عقيده منكرين ربوبيت نگاشته است.  امام در اين رساله مناظره اي را كه با يكي از اطباء معاصر خود در رابطه با مسأله شناخت و خداشناسي داشته بطور مشروح ذكر كرده و نگارنده اين رساله را در كتاب مناظره ترجمه نموده است. 
در مقدمه اين رساله و قبل از شروع به بحث، امام خواننده را متوجه اين نكته اساسي مي كند كه ريشه موانع شناخت خدا و عله العلل ماديگري و انكار ذات اقداس ربوبي چيست؟ و چگونه
مي شود كه انسان با وجود اينهمه ادله روشن وجود خدا را انكار كند؟  چگونه مي شود كه آدمي اينهمه آيات و دلائل روشن و قاطع وجود خدا را ببيند و خدا را نبيند؟ چگونه مي شود كه انسان برخلاف حكم قطعي و روشن عقل كه حتي بدون دليل بر وجود خدا هم اجازه نمي دهد منكر خدا شود، باوجود آنهمه ادله قطعي او را انكار نمايد؟
امام در پاسخ به اين سوالها مي فرمايد:
بجان خود سوگند! كه خداوند در رابطه با شناساندن خود باين نادانها كوتاهي نكرده زيرا آنان دلائل واضح و علائم روشن و قاطع الهي را در آفرينش خود مي بينند و ملكوت آسمانها و زمين و مصنوعات شگفت و متقني را كه دلالت بر صانع خويش مي نمايند ملاحظه مي كنند.
 بلكه اينان مردمي هستند كه درهاي گناه را برخويش گشوده و راه شهوتراني و هوسراني را برخود هموار نموده اند و در نتيجه هوسها بر دلهايشان چيره گشته و شيطان بوسيله ظلم بر خويش بر آنها مسلط گرديده كه اينچنين خداوند بر قلوب متجاوزين مهر مي نهد.
موانع دائم و موقت
موانع شناخت گاهي موقتي و قابل علاج است و گاه دائمي و غيرقابل علاج، آنچه گفته شد دقيقا“ در رابطه با موانع شناخت خدا منطبق است باين معنا كه هوسراني و گناه و آثار آن كه عبارتست از ظلم ، كفر و اسراف و فسق بآن معاني كه شرح داده شد، گاه بصورت عادت و ملكه راسخه نفساني در مي آيند ، در اينصورت مانعيت آن دائمي است وانسان ديگر نمي تواند خدا را ادراك كند ولي تا آنجا كه هوسراني و آثار آن بصورت يك صفت ثابت براي روح درنيامده مانعيت آن از شناخت خدا موقت و قابل علاج است.
به سخن ديگر، همانطور كه بيماريهاي جسمي تا آنجا كه مزمن نشده اند و مزاج را بطور كلي فاسد نكرده اند قابل علاج ولي پس از اينكه بيماري سراسر قلب و روان را گرفت و استعداد ادراك حقائق را بطور كلي نابود كرد ديگر قابل علاج نيست و اينجاست كه انسان بطور كلي از شناخت خدا محروم مي گردد.  قرآن كريم از اين بيماري تعبيرهاي مختلفي دارد مانند:  قساوت ، ختم ، طبع.
قشاوت قلب بمعني سختي آنست وقتي دل مبتلا به بيماري هوس گرديد بتدريج سخت مي شود تا آنجا كه قساوت سراسر دل را فرا مي گيرد مانند سنگ بلكه سخت تر از سنگ مي شود و در اينجاست كه ديگر سخن حق در او اثر ندارد همانند ميخي كه در سنگ فرو نمي رود.
يعني گاه حجاب قساوت آنقدر ضخيم و محكم است كه هيچ چيزي نمي تواند اين حجاب سخت تر از سنگ را بشكافد تا دل بتواند حقيقت را ببيند.
وقتي بتدريج هوس بر دل چيره شد و بتعبير زيباي قرآن هوا خداي انسان گرديد خداوند براساسسنت تغييرناپذير آفرينش دريچه شناخت دل را مي بندد و آنرا محكم مهر و موم مي كند بگونه اي كه ديگر هيچكس حتي پيامبر خدا هم نمي تواند انرا باز كند.
علاج موانع موقت
براي معالجه بيماريهاي موقت دل و زدودن زنگارهائي كه جوهر آينه قلب را فاسد نكرده باشد دو نوع دارو وجود دارد كه يكي داروي اصلي و ديگري داروي مسكن است .  داروي اصلي ذكر ، و داروي مسكن بلا است.
معناي ذكر
ذكر در لغت بمعناي ياد در برابر نسيان و غفلت بمعناي فراموشي است.  غفلت و نسيان حجاب عقل و قلب است و با آمدن نور ذكر اين حجاب برمي خيزد.
كدام ياد ؟
اكنون بايد ديد كه كدام ياد مي تواند موانع شناخت خئا را كه عبارتست از زنگارهاي ظلم و كفر و اسراف و فسق بآن معني كه ذكر شده از آينه دل پاك كند؟
كدام فراموشي ؟
براي مشخص شدن اين ياد،نخست بايد ديدكدام فراموشي انسانرا دچار اين موانع نموده كه با مشخص شدن آن فراموشي ، معني اين ياد هم خودبخود معلوم مي شود؟
فراموشي خويش
آن فراموشي ، فراموشي خويش است و عامل آن چيرگي هوس، وقتي هوس بر انسان چيره شد، آدمي خود را فراموش مي كند و نمي تواند بفهمد كه خود كيست و فلسفه او چيست ؟ از كجا آمده و براي چه آمده و بكجا مي رود.
هوس چنان انسانرا تخدير مي كند كه همه چيز حتي خود را از ياد مي برد مانند معتاد به هروئين كه بتدريج تمام فكر و ذكرش در آن مواد خلاصه مي شود نه به آبرو مي انديشد نه به فرزند و زن و نه به سلامتي و زندگي و بالاخره همه عواطف و احساسات انساني در او مي ميرد.  چيرگي هوس بر انسان همان خاصيت اعتياد به هروئين را دارد كه همه احساسات معنوي را در انسان مي كشد و با فاسد شدن اين احساسات است كه آدمي در عالم غفلت و بيخبري و جدائي از خويش قرار مي گيرد و بگفته امام علي عليه السلام :  از غفلت بپرهيزيد كه آن از فساد حس ناشي مي شود.
موانع ياد خدا
شايد بعضي تصور كنند كه مقصود از يا خدا اينستكه انسان تسبيحي بدست بگيرد و ذكر بگويد ولي قطعا“ مقصود اين نيست .  نه تنها اينگونه ياد خدا بودن انسانرا بياد خود نمي آورد و حجابهاي دل را بر نمي دارد بلكه گاه مي شود كه حجابي بر حجابهاي دل مي افزايد.  در آنجا كه با حقيقت ذكر همراه نيست.  ياد خدا در رابطه با رفع موانع شناخت خدا بمعني حضور ذهني و گفتار نيست ، بلكه بمعني حضور عملي و كردار بترتيبي كه خواهد آمد در كنار زدن اين موانع مفيد و مؤثر است.  ياد خدا باين معنا در نخستين گام عبارتست از خود نگهداري از هوسهائي كه موجب حجابها و موانع قلب است.
اين گام حساس ترين و عمده ترين و درعين حال سخت ترين گامهاي سلوك در رابطه با شناخت خدا از طريق قلب است و لذا در روايات از آن تعبير به اشدالاعمال = سخت ترين كارها و يا سيدالاعمال= آقاي كارها شده است.
پس از برداشتن اين گام و خودداري از هوسراني و گناه دومين گام در مسير سلوك اجراء قوانين الهي و پياده كردن برنامه هاي انبياء در زندگي است و در اين رابطه امام علي عليه السلام ياد خدا را به اطاعت از او و ترك نافرماني او تفسير مي كند:
يادخدا در همه جا باين معني است كه هنگام اطاعت و يا معصيت خدا بوظيفه خود عمل كني.
جرقه ياد خدا !
چكيده آنچه تاكنون در رابطه با نخستين راه علاج موانع شناخت خدا از طريق قلب مطرح شد اينستكه :
1: داروي اصلي موانع شناخت قلبي، ذكر است.
2: ذكر عبارتست از ياد، و هرجا روشنائي ياد آيد، تاريكي و حجاب فراموشي و غفلت
مي رود.
3: فراموشي و غفلتي كه مانع شناخت خدا از طريق قلب است و بصورت ظلم و كفر و اسراف و فسق ظهور مي كند عبارتست از فراموشي خويش.
4: انسان جز از طريق ياد خدا و برنامه پيامبران او نمي تواند فراموشي خويش را تبديل به ياد نمايد.
5: مقصود از ياد خدا در نخستين گام، خود نگهداري از هوسراني و در گام دوم اجراء قوانين الهي است.
باتوجه به اين مقدمات آخرين مسأله اي كه در رابطه با تبيين نخستين راه علاج موانع شناخت خدا از طريق قلب و داروي اصلي بيماريهاي جان بايد حل شود اينستكه نخستين جرقه ياد خدا چگونه در دل توليد مي شود؟ و چه كسي مي تواند اين جرقه را در جان ايجاد كند؟
پاسخ را از قسمت دوم آغاز مي كنيم :
كسي مي تواند جرقه ياد خدا را در جان ديگران ايجاد كند و مردم را به طي كردن طريق سلوك بسوي خدا وادارد  كه مصباح هدايت الهي در دلش درخشيده و خود اين طريق را طي كرده و تاريكيها و حجابهاي موانع شناخت از دلش برخاسته وقلبش تجليگاه انوار حضرت حق باشد.
مفهوم عيني ذكر
داروي ذكر معجوني است از پرهيز و عبادت كه براي عينيت دادن به اين معجون بايد آنرا بكار برد.  آنچه موجب تاريكي و قساوت قلب است بايد از آن اجتناب كرد و آنچه موجب شفاف تر شدن آينه قلب است بعنوان عبادت بايد بآن عمل نمود.  با بررسي هايي كه نگارنده در رابطه با بكاربردن داروي ذكر انجام داد باين نتيجه رسد كه مهمترين اموري كه رعايت آنها ضروري است عبارتند از :
اجتناب از هوسراني و گناه
نخستين گام در رابطه با بكاربردن داروي ذكر اجتناب از هوسراني و گناه است.  اين شرط بمنزله مادر همه شروطي است كه در بعد منفي معجون داروي ذكر رعايت آن ضروري است.
از بزرگترين و كثيف ترين هوسرانيها و جنايات كه ظلم و ستم بديگران است تا اموري مانند نگاههايي كه هوسهاي نامشروع را در انسان تحريك مي كنند بطور مستقيم در تيرگي و سختي و قساوت قلب مؤثرند بلكه بگفته امام علي عليه السلام قساوت قلب علتي جز كثرت هوسراني و گناه ندارد.
دلها سخت نمي شوند مگر بسبب كثرت گناهان
حجاب خدا
حجاب خدا همين زنگارهايي است كه در نتيجه هوسراني و گناه بر آينه قلب مي نشيند و مانع از انعكاس حقائق هستي در آن مي گردد. و لذا وقتي يكي از امام رضا (ع) مي پرسد كه چرا خداوند از خلق پنهان است و خود را به مردم نشان نمي دهد؟  امام در پاسخ مي فرمايد :
حجاب از خلق بخاطر كثرت گناهان آنها است.
اجتناب از مطلق مسكرات
استعمال مطلق مسكرات يكي از شاخه هاي هوسراني است كه بخاطر نق ويژه آن در فساد عقل و تيرگي قلب بطور مستقل قابل توجه و بررسي است.  واژه مسكر از ريشه سكر بمعناي چيزي است كه قدرت تعقل و تفكر و انديشه را از انسان سلب مي كند و بعبارت ديگر مسكر عبارتست از مست كننده.
سكر عبارتست از حالتي كه ميان انسان و عقل او فاصله مي شود و بيشتر در مورد شراب بكار مي رود و گاهي اين حالت در اثر خشم و عشق بر انسان عارض مي گردد.  گاه اين حالت در اثر نوشيدن شراب بانسان دست مي دهد.
يكي از امام صادق عليه السلام مي پرسد كه چرا خداوند شراب را حرام كرده در صورتيكه لذتي بهتر از آن نيست؟   امام در پاسخ فرمود :
چون مادر همه فسادها و شرور است ، ساعتي براي مشروبخوار پيش مي آيد كه فاقد عقل
مي گردد و خداي خود را نمي شناسد.
امام رضا عليه السلام در رابطه با فلسفه حرمت شراب مي فرمايد :
((خداوند شراب را تحريم نمود بخاطر فسادهايي كه از آن ناشي مي شود و بجهت اينكه عقل مشروبخوار دگرگون مي شود و موجب مي گردد كه او خداوند عزوجل را انكار كند.))
و گاه اين حالت در اثر مصرف مواد مخدر در انسان پديد مي آيد.
امام كاظم عليه السلام در حديثي مي فرمايد:
((خداوند عزوجل شراب را بخاطر اينكه نامش شراب است تحريم نكرده بلكه حرمت شراب بخاطر اثر و عاقبت آنست ، بنابراين هرچيزي كه در نتيجه مانند شراب باشد شراب است هرچند بآن شراب گفته نشود.))
و گاه اين حالت در نتيجه ثروت ، قدرت، دانش، ستايش، جواني، عشق و كينه در انسان توليد مي شود.
امام علي عليه السلام مي فرمايد:
((مستي چهارگونه است : مستي شراب، مستي ثروت ، مستي خواب و مستي قدرت.))
بنابراين براي عينيت دادن به داروي ذكر و ياد ، بايد انسان از مطلق مسكرات اعم از شراب و غيره كه داروي غفلت و فراموشي هستند اجتناب كند.
كوتاه كردن آرزو
سومين چيزي كه براي عينيت دادن به مفهوم ذكر رعايت آن ضروري است كوتاه كردن آرزو است.  آرزوي دراز نمي گذارد كه انسان خود را بيابد كه كيست؟ و فلسفه او چيست؟ و همواره او را با روياهاي شيريني كه هرگز تعبير نمي شود، و با سرابهايي كه هرگز به آن نمي رسد سرگرم
مي سازد  قرآن كريم در رابطه با آنها كه آرزو موجب غفلت و فساد عقل و تيرگي آينه قلب آنها شده مي فرمايد:
((بگذارشان بخورند و لذت برند و آرزو سرگرمشان كند كه بزودي خواهند فهميد))
در احاديث و روايات اسلامي آرزوي دراز بعنوان يكي از عوامل قساوت قلب و حجاب دل مطرح شده است.
نقل شده كه خداوند به حضرت موسي عليه السلام فرمود:
((اي موسي ! آرزويت را در دنيا دراز نكن كه آرزوي دراز موجب مي شود دلت را قساوت بگيرد و قسي القلب از من دور است.))
اجتناب از پرگويي
چهارمين چيزي كه در رابطه با عينيت دادن بمفهوم ذكر و زدودن زنگارهاي قلب بايد رعايت شود، اجتناب از پرحرفي است.  آدم پرحرف كمتر فرصت انديشه و فكر دارد و هميشه عقلش پشت زبان اوست يعني نخست مي گويد و سپس فكر مي كند و لذا امام علي عليه السلام
مي فرمايد :
((كسي كه سخنش بسيار باشد خطاهاي او بسيار است و كسي كه خطاهايش فراوان باشد حياء او اندك است و كسي كه حياء او اندك باشد تقواي او كم است و كسي كه تقواي او ناچيز باشد دلش مي ميرد و كسي كه دلش مرد اهل دوزخ است.
اجتناب از پرخوري
پنجمين چيزي كه در رابطه با عينيت دادن بمفهوم ذكر و زدودن زنگارهاي قلب بايد رعايت شود ، اجتناب از پرخوري است.  از ديدگاه روايات اسلامي پرخوري يكي از عوامل قساوت و تيرگي قلب است و در بيمار نبودن جسم و جان انسان نقش مؤثر و تعيين كننده دارد.
امام علي عليه السلام در اين رابطه مي فرمايد:
((از پرخوري جدا“ بپرهيزيد كه موجب قساوت قلب و بيماري جسم است.))
اجتناب از پرخوابي
ششمين چيزيكه در رابطه با بكار بردن داروي ذكر براي زدودن زنگارهاي دل ضروريست اجتناب از پرخوابي است.
خواب آلودگي در تعبير قرآن كريم و روايات اسلامي نوعي مستي است. شراب خواب اگر بمقدار ضروري مورد استفاده واقع شود براي جبران فرسودگي اعصاب و رفع خستگي و آرامش روحي مفيد و لازم است ولي استفاده از اين شراب بيش از اندازه ضروري ، قدرت و تفكر و انديشه را در انسان ضعيف مي كند و صفاي دل را از بين مي برد و غفلت و ناآگاهي را بر او چيره مي سازد.
پرخوابي وقتي بصورت عادت درآمد مانند پرخوري و پرگويي بتدريج دل را سياه مي كند و انسان نمي تواند حقائق هستي را آنچنانكه هستند ادراك كند.
((وقتي كه خداوند صلاح بنده خود را بخواهد به او كم گفتن و كم خوردن و كم خوابيدن را الهام مي كند))
كم خفتن مانند كم گفتن و كم خوردن به انسان فرصت مي دهد كه بهتر و بيشتر فكر كند و براي زندگي جاويد خويش توشه بيشتري تهيه نمايد.
اجتناب از سرگرمي ها
هفتمين امري كه در رابطه با عينيت يافتن ياد خدا در زندگي و بكاربردن داروي ذكر و علاج حجابها و تيرگي هاي دل ضروريست اجتناب از مطلق سرگرمي ها است.
سرگرمي اصولا“ همان مستي است چيزيكه هست مستيها متفاوتند ، يكنوع مستي است كه آنقدر سر انسان را گرم مي كند كه عربده مي كشد و يكنوع مستي است كه آنقدر سر انسان را گرم مي كند كه پر ارزش ترين دارئي هاي خود را به نازلترين قيمت مي فروشد.
پرارزش ترين دارائيهاي انسان عمر اوست كه در حال هوشياري حاضر نيست بهيچ قيمتي آنرا بدهد اگر به كسي بگويند كه حاضري تمام دنيا را به تو بدهند در برابر عمرت اگر عاقل و هوشيار باشد از اين معامله سرباز مي زند ولي سرگرمي ها گاه چنان انسانرا تخدير ميكنند كه انسان چيزي را كه بهيچ قيمتي حاضر نيست معامله كند مفت و مجاني از كف مي دهد.
تداوم عبادت
هشتمين امري كه در رابطه با عينيت دادن يا خدا در زندگي و زدودن زنگارهاي دل و درمان بيماريهاي جان، رعايت آن ضروريست تداوم عبادت است.  براي درمان بيماريهاي جان دقيقا“ بايد مانند درمان بيماريهاي جسم عمل كرد.
در رابطه با درمان بيماريهاي جسم هم پرهيز لازم است و هم دارو.  پرهيز هم نوعي دارو بلكه همانطور كه در روايت آمده در رأس داروها است.  ولي چون بعد منفي داروها است وقتي در كنار بعد مثبت مطرح مي شود از آن تعبير به پرهيز مي گردد.
براي درمان بيماريهاي جان و زنگارهاي قلب نيز هم پرهيز ضروري است و هم دارو .  پرهيز در اينجا نيز نوعي دارو بلكه در رأس داروها است.  داروهايي كه تاكنون براي درمان بيماريهاي جان مطرح شد، همگي داروي پرهيز بود .  پرهيز از هوسراني و گناه و آنچه اكنون در امر هشتم مورد بحث است داروي عبادت است.
پرهيز از ادامه ورود ميكربها و تشديد بيماريهاي جان جلوگيري مي كند و عبادت ميكربهاي موجود را نابود مي نمايد و زمينه توليد و رشد ميكربهاي جديد را از بين مي برد.
دومين داروي موانع شناخت خدا
داروي ديگري كه زنگارهاي عقل و قلب را پاك مي كند و بيماريهايي را كه مانع شناخت خدا هستند شفا مي دهد بلا است.
اين دارو ار داروي نخست يعني ذكر قوي تر است يعني خيلي زدودن را جلا مي دهد و حجابهاي
آنرا هر چند هم كه ضخيم باشند برمي دارند و لذا در آنها كه موعظه اثري ندارد بلا آنها را سر عقل مي آورد.  هنگامي كه آتش بلا پرده هاي هوا و هوس را كه حجاب عقل و قلب اند سوزانيد و آينه دل را صيقلي داد نخستين چيزي كه در اين آينه منعكس مي شود خدا است.  و در اينجا است كه همه مردم اعم از مادي و الهي و خوب و بد همه خدا را با همه وجود احساس مي كنند و به سخن ديگر مادي و الهي بيك نقطه مشترك مي رسند.
يعني وقتيكه شدائد و سختيها و نيازها به اوج خود رسيد و حجابها بطور قهري از دل برخاست ، هر آفريده خدا را مي يابد و دست نياز بسوي آن بي نياز مطلق دراز مي كند و در اين احساس تفاوتي ميان آفريده ها نيست و اين مساله بسيار دقيق و قابل توجهي است كه قرآن كريم در رابطه با شناخت خدا از طريق قلب سخت برآن تكيه نموده است.
و اما در رابطه با بلاهاي خاص در قرآن كريم بيش از هرچيز ديگر ، گرفتاري انسان در دريا و غرق شدن كشتي ، مورد توجه واقع شده و ظاهرا“ اين بدان جهت است كه بسياري از مخاطبين قرآن در عصر نزول آن حداقل يكبار در عمر با اين بلا دست به گريبان بوده اند.
شخصي خدمت امام صادق (ع) رسيد و عرض كرد:  اي فرزند رسول خدا ! براي من توضيح دهيد كه خدا چيست؟  چون شبهاي زيادي به من القاء شده و مرا سرگردان نموده اند!
امام فرمود : تاكنون كشتي سوار شده اي؟  پاسخ داد : آري
امام: تاكنون اتفاق افتاده كه كشتي دچار سانحه شود درجايي كه كشتي ديگري براي نجات تو نباشد و نجات غريق هم وجود نداشته باشد؟  گفت: آري
امام : آيا در آن هنگام احساس نمودي كه چيزي وجود دارد كه مي تواند از آن ورطه تو را نجات دهد؟  گفت : آري
امام :  آن چيزي كه در آن هنگام وجود او را احساس نمودي همان خدا است كه مي تواند نجات دهد آنجا كه نجاب دهنده اي نيست و فرياد رسد آنجا كه فريادرسي نيست.
بلا داروئي مسكن است
نكته اي كه در پايان اين بحث به آن بايد توجه داشت اينستكه همانطور كه قبلا“ هم اشاره شده بلا داروئي مسكن است.  يعني هرچند كه بلا حجابهاي دل را كنار مي زند و انسان در اوج گرفتاري و نياز خدا را احساس مي كند ولي كنار رفتن حجابهاي دل بوسيله بلا و احساس وجود خدا درحال گرفتاري موقتي است و بمحض اينكه بلا برطرف شد حجابها دوباره بر ميگردند و احساس مذكور دوباره مي ميرد مگر اينكه بلا انسانرا متذكر كند و در كنار اين دارو . داروي اصلي حجابهاي دل را كه ذكر است بكار برد.
معمولا“ كساني كه فقط بوسيله بلا بياد خدا مي افتند و تا گرفتار نشوند ياد خدا نيستند ، بلا براي آنها اثر همان داروي مسكن را دارد و پس از برطرف شدن بلا به راه پيشين ادامه مي دهند. و لذا قرآن كريم در اكثر مواردي كه احساس وجود خدا را از طريق افتادن انسان در گرداب بلا مطرح مي كند بلافاصله ميگويد كه اينگونه افراد پس از رفع بلا و حل مشكلات بهمان حالت كفر و شركت و ظلم قبل از بلا باز مي گردند.
خلاصــه:
1- موانع شناخت خدا دقيقا“ همان موانع مطلق شناخت يعني ظلم و كفر و اسراف به معناي لغوي آنهاست.
2- ريشه موانع شناخت خدا و علل العلل گرايش به ماديگري نيز همان ريشه موانع مطلق شناخت يعني هوسراني و گناه است.
3- آنچه در كتاب علل گرايش به ماديگري در رابطه با ريشه يابي اين گرايش مطرح شده قطعا“ مؤثر در گرايش به ماديگري هست ولي علت اصلي نيست و اگر اين امور علت اصلي بود آنها درانكار خدا بي تقصير بودند.
4- در موارديكه خداوند ميداند كه كسي در صورت شناخت حقيقت طبق شناخت خود عمل مي كند ، حقيقت را باو مي فهماند هرچند در فاسدترين محيطها باشد.
5- تاآنجا كه هوسراني و آثار آن يعني ظلم و كفر و اسراف و فسق بصورت ملكه راسخ و عادت درنيامده مانعيت آنها از شناخت خدا موقت و قابل علاج است ولي اگر بصورت ملكه و عادت در آمد قابل علاج نيست.
6- قرآن كريم از بيماري مزمن و غير قابل علاج قلب تعبيرهاي مختلفي دارد مانند: قساوت
7- براي علاج موانع موقت شناخت خدا دو دارو وجود دارد يكي داروي اصلي و ديگري داروي مسكن .  داروي اصلي ذكر است و داروي مسكن بلا است

http://news.bitasoft.ir/shonws.aspx?NewsID=1068


.




تاريخ : ۱۳۹۱/۰۱/۰۷ | 16:53 | نویسنده : سلطان علی نایبی |