رهبر معظم انقلاب اسلامی: « گاهی در فیلمها نقشهای استطرادی یا حاشیهای تأثیرات خیلی زیادی می بخشد و مثلاً در یک مجموعهی تلویزیونی، یک زنِ دارای شخصیت جذّاب و مثبت، حجاب خود را رعایت می کند و مراقب حجاب خود است، این یک نقش فرعی و حاشیهای است؛ اما خیلی تأثیر می گذارد».(مقام رهبری، دیدار با مدیران صدا و سیما ؛ تاریخ 15/11/1381).
🔹یکی از کارهای مهم غرب این است که شخصیتسازی میکند، به عنوان نمونه شخصیتی جذاب را محورِ فیلم قرار داده روی آن مانور میدهد، شخصیتی که منجی است، تمام حرکات بدنی و نوع پوشش آن را مد نظر قرار میدهند. در بخش فیلمهای خانوادگی در کشورهای اسلامی نیز می شود این تجربه را در جهت درستی به کار برد بدین صورت که شخصیتهای سالم و مثبت فیلم را دیندار و شخصیتهای منفی و خائن فیلم را بی دین معرفی کرد.
🔹 جذابیتهای بصری در فیلم این چنین است که انسان، خوبی را به صورت زیبایی درک میکند و بدی را به صورت زشتی، گو این که زیبایی که یک مفهوم است در یک بازیگر تجلی میکند و بدی که یک مفهوم است در یک بازیگر دیگری مصداق پیدا میکند، مراعات کردن این ظرایف هنری بر جذب جوانان و نوجوانان به دین بسیار موثر خواهد بود.
🔹رعایت کردن معنویات دینی توسط بازیگران مهم و اصلی، همچنین انجام دادن مناسک دینی توسط بازیگرانی که جذابیت داشته و نقش مثبت دارند، میتواند بر جذب انسانها به سمت دین موثر باشد، گرچه اینها حواشی فیلم هستند اما بنا به فرمایش رهبر انقلاب اسلامی، کارهای حاشیه ای در فیلم، گاهی اوقات تاثیرات بسیاری خواهد داشت و غلبه حاشیه بر متن را در پی دارد.
🔹موضوعات دینی اگر در قالب هنر و به صورت ظریف ارائه شود، گیرا خواهد بود، لزومی ندارد فیلمنامهنویسان حتماً برای القای مفاهیم دینی، یک موضوع دینی را به صورت اصلی محور فیلمنامه قرار دهند، بلکه سعی کنند حاشیه دینی را به صورت هنرمندانه در لابهلای متن فیلم بگنجانند تا مخاطب به صورت غیرمستقیم به اهمیت موضوعات دینی مانند : «صداقت» پی ببرند.
✍ سلطان علی نایبی
چهارشنبه ۱۲ دی ۱۴۰۳
#فیلم_اسلامی
#هنر_اسلامی
#هنر
🆔 @jahade_tabyin_nayebi
برچسبها: رهبر انقلاب اسلامی , فیلم
تاريخ : ۱۴۰۳/۱۰/۱۵ | 7:48 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
تاريخ : ۱۴۰۱/۱۰/۲۲ | 20:52 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
تاريخ : ۱۴۰۰/۱۲/۲۲ | 12:5 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
ده هزار صوفی خم ابروی محمد ص نشود
عشق هم یک تار گیسوی محمد ص نشود
در «حراء» خلوت «عشق» است برادر «إقرأ»!
که جز او همدم عشق محمد ص نشود
ناله صوفی پشمینه درون خانقاه
یک «دم» سجده پیشانی احمد ص نشود
شب معراج محمد ص به عیان واضح دید
که محبت به جز عشق به سرمد نشود
نایبی خرقه بینداز که کافر نشوی!
هر کسی دم برآورد که محمد ص نشود.
24 دی ماه 1399
سلطان علی نایبی
ساعت 23:55 دقیقه
موضوعات مرتبط: اشعار ( م )
برچسبها: عشق , معنویت , اشعار نایبی
تاريخ : ۱۳۹۹/۱۱/۱۳ | 13:50 | نویسنده : سلطان علی نایبی |

خوشا بر عاشقان، جانانه رفتند...
به سوی کربلا مستانه رفتند
در این دنیای پیچیده به هم چون
گره بگشوده و رندانه رفتند.
شاعر: سلطان علی نایبی _24مهر 98
تاريخ : ۱۳۹۸/۰۷/۲۴ | 22:14 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
.jpg)
و اینک در تهی گاه اصلی انسان، جایی که ذهن تهی می شود، عقل به آخر کارش می رسد ،تفریح تکراری می شود ، انسان به پوچی محض می رسد،«معنویت اسلامی» به سراغمان می آید....
دریچه ای به سوی ابدیت...
فرد و جامعه را ، این «معنویت پر مغز» هم زمان «توحیدی» می کند .
این زیبا «وحدت الهی» ..
این آبشار «اندیشه توحیدی» ..!
آری ..
«سالها رفت و کسی مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست»...
برچسبها: معنویت اسلامی , آثار سلطان علی نایبی
تاريخ : ۱۳۹۸/۰۷/۲۴ | 20:34 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
«معنویت قرآنی» این واژه غریب و مظلوم در ادبیات عرفانی معاصر.
در این زمانه همگان دم از عرفان و معنویت و خلوت می زنند امّا «آب در خانه و ما تشنه لبان می گردیم».
آن تنهایی پیامبر اعظم محمد مصطفی ص در غار حراء، و درد دل های علی ع در نخلستان کوفه،و مناجات حسین ع عصر عرفه و گریه های امام سجاد ع در نماز شب و دعایی که به ابوحمزه ثمالی می آموخت همه حاکی از عرفان و معرفتی اسلامی است که جای خود را به یک مشت اباطیل جدید الورود از خدایان دروغین هندی و یا تفکرات فلسفی توهم انگیز غربی داده است.
بسی جای تاسف است بر مسلمانانی که شدیداً نیازمند «معنویت» هستند اما «یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم»... مسلمانی که در «معنویت » به دنبال «یوگا» و «ذن» و داستان های «کوئیلو» برود،هرگز نمی تواند بار گران «مسلمان بودنش» را به سلامت برساند...
برچسبها: معنویت قرآنی , آثار سلطان علی نایبی , معنویت
تاريخ : ۱۳۹۸/۰۷/۲۴ | 17:34 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
سلطان علی نایبی
نکته ای که باید مطرح کرد این است که معنویت مطلوب مطلوب به نظر نگارنده معنویّتی است که در قدم اوّل پرده از حقیقت بردارد. و انسان را با حقیقت مواجه سازد.حال اگر این معنویت به انسان آرامش داد فبها اگر هم آرامش نداد، اشکالی ندارد لا اقلّ بازتابی از حقیقت را به ما نشان داده است.
اگر همّ و غمّ یک «سالک »این باشد که پرده از اسرارعالم بردارد و بداند بالاخره این عالم «قافله سالار » و « مدبّری»دارد و غایتی برای این عالم متصوّر است و به آن غایت طیّ طریق نماید، و درک این حقیقت نماید او در اوّل و آخر راهش یک «سالک معنوی» و« انسان به تمام معنوی»است.
امّا اگر منظور از«معنویت» فقط رسیدن به آرامش باشد، در این صورت اگر اورا انسانی بدنبال معنویت بدانیم،خیلی مناسب سخن نگفته ایم.چنین انسانی در بهترین حالتش یک انسان روان پریش است که برای کاستن دردها و رنجهای خود یا دیگران می خواهد طریقی را بپیماید که فقط درد و رنجی را بکاهد یا از بین ببرد برای او یافتن حقیقت معنایی ندارد.
کسی که به حقیقت دنیا نیندیشد، و « غایت عالم دنیوی » را مد نظر نداشته باشد، او یک انسان معنوی نیست. هر چند در تعاریف برخی پژوهشگران به معنویت معنایی عام داده شده است.
و اینکه می گویند «فرقه های نوظهور معنوی» به جای آن اگر بگویند:« فرقه های نو ظهورمتفاوت با ادیان سنّتی» بهتر است، چون این فرقه ها «معنویتی » ندارند. یک سری افکار پریشان و اعمال بدون پشتوانه استدلال عقلانی و عرفانی در خور توجّه.
«معنویت»، اگر پرده از حقیقتی نگشاید مانند « مدرنیزه شده عالم» فقط جهت برآورده شدن یکی از خواسته های بشری است منتها از نوع «نیازهای روحانی» . که با این آرامش بهتر بتوان به «تمایلات مادّی » رسید که می شود مقدّمه ای برای بهتر و بیشتر استفاده کردن از مادیّات .
که این امر را در سیره «اوشو» می بینیم.
«معنویت» بدون «حقیقت» ، در خدمت سکولار ها و نظام سرمایه داری است که بهتر بتوانند از هجوم آنان به «تمایلات نفسانی» پشتیبانی کند، تا احساس شرم نکنند.
در این نوع معنویت از ارتباطات جنسی آزاد هیچ ابایی نیست، بنابراین می توان این نوع از «معنویت» راملحق به همان «نظام سرمایه داری» دانست.
«معنویت» همان طوری که از نامش پیداست ، باید راهی باشد تا انسان ناسوتی وخاکی را به عالم معنا سوق دهد ، نه اینکه دو پای بشر را همچنان در خاک نگه دارد و صرفا پوششی باشد از جنس «روحانی» تا او بیشتر بتواند به تمایلات مادی خویش برسد.
«معنویتی» که «جناب آقای ملکیان» در « پروژه عقلانیت و معنویت» مطرح می کنند، از این سنخ است، معنویتی نیست که پرده از حقیقتی بردارد یا انسان را به عالم معنا سوق دهد یا حالتی معنوی که سرشار از رسیدن به حقیقت است برای او ایجاد کند. بلکه همین که انسان از زندگی خویش شادی حاصل کرد و امیدوار بود (به عبارتی خودکشی نکرد و به زندگی فعلی خوش بود) می شود معنویتی کامل برای او.حال این معنویت او را به خدا و عالم معنا سوق می دهد چنین رسالتی ندارد.
«معنویت مطلوب از منظر اسلام» معنویتی است که بر طبق «شریعت» راه های باطنی که «طریقت» باشد را پیش روی «سالک»قرار دهد تا او بتواند ،«شریعت » را انجام داده و به مقام های باطنی که «طریقت» باشد، راه برد و از آن جا خود را به «حقیقت» برساند.
لذا پلّه های «شریعت» ، «طریقت» ،«حقیقت» کاملا حساب شده و دقیق است.
این چنین معنویتی هم از پشتوانه عقلانی برخوردار است ، و هم فرصتی جدید پیش روی انسان می نهد، و بشر خاکی را از خاک به افلاک می کشاند ، نه اینکه به او حالتی بدهد که فقط بتواند به زندگی بخندد وهمین «خنده به زندگی» ، «غایت معنوی» او باشد.
در «معنویت اسلامی » انسانی که به مقام های معنوی رسید، باکی ندارد که زندگی دنیا بر او «ناآرام » جلوه کند او به «حقیقت» رسیده است و « آرام » است. و کسی که به حقیقت رسیده هیچ طوفانی او را متزلزل نمی کند، لذّت رسیدن به حقیقت چنان آرامشی به انسان می دهد که او را از هرگونه «معنویت مادّی گرا» بی نیازمی نماید.
در «معنویت اسلامی» ، «آرامش » از توابع و لوازم«رسیدن به حقیقت» است نه اینکه هدف غایی «معنویت اسلامی» ، «آرامش » باشد بدون چشم داشت به «وصول حقیقت».
موضوعات مرتبط: عرفان
برچسبها: سلطان علی نایبی , معنویت , ملکیان , معنویت مدرن
تاريخ : ۱۳۹۷/۰۲/۱۶ | 12:22 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
نیز همان «توحید در عبادت » است،منتها مرتبه ای عمیق تر «مراتب عبادی توحید» به شمار می رود.
در «توحید عبادی» اوّلین چیزی که به ذهن می آید و منظور است این است که در عالم «ظاهر کسی جز خداوند سزاوار پرستش نیست».و این معنا را افاده می کند که «ذاتی غیر خدا مستحق پرستش نیست».امّا در اخلاص که «مرتبه اعلای توحید عبادی» است،منظور این است که «بنده» باید تمام اراده خویش را به کار گیرد که این تنها ذاتی را که می پرستد،به «نیّت کامل خدامحورانه باشد» و اغراض دیگری را در آن قرار ندهد،از جمله : ریا و...
به یک عبارت می توان گفت که «بنده » «درحالت ریا»دارای «توحید عبادی» است زیرا «یک ذات» را عبادت می کند،امّا از آن جایی که مصمّم بر «نیّت خویش نیست» و «اغراض دیگری را نیز همزمان در نظر گرفته » آن «اغراض دیگر » را ما به صورت «ذاتی در برابر خداوند در نظر می گیریم» و حکم می کنیم که وی «توحید عبادی » ندارد و دچار «شرک » شده است.بنده در این حالت «ذات خویش» یا «کس دیگر» را به عنوان خدا در نظر نگرفته است پس چگونه مشرک می شود؟!
زمانی به ریاکارمی توانیم بگوییم مشرک شده است که «ذاتی را دربرابر ذات خداوند به عنوان «اله ومعبود خویش» بپرستد».در حالی که او کسی را در عبادت خویش شریک نکرده فقط عبادت خویش را به قصد کامل انجام نداده است.بله در مورد شخصی که علم کامل داریم خداوند را هیچ گاه جز برای شهرت عبادت نمی کند،بگوییم که مشرک است.زیرا او «ذات خداوند» را هیچ گاه به عنوان معبود نپذیرفته است،امّا کسی که فقط «ذات خداوند » را به عنوان «معبود» از منظر معرفت شناسی پذیرفته و از منظر عمل هم هیچ ذات دیگری را در مقابل حضرت احدیّت به عنوان «خدا» در نظر نگرفته ،منتهی «حبّ ذات » او را وسوسه کرده که قدری هم برای شهرتش ،عبادت کند یا برای ترس از جهنّم یا شوق بهشت،در این صورت آیا می توان گفت او مشرک است؟!
زیرا گاهی اوقات «بنده» یا «عابد» خداوند را عبادت می کند امّا در کنار آن شهرت خویش با عبادت را نیز در نظر گرفته،بعد نماز متوجّه می شود کسی در مسجد حضور نداشته،و او به خاطر صدای باد تصوّر نموده کسی وارد مسجد شده است،در این حالت ما می گوییم «عابد» ،خداوند را با اراده جدّی نپرستیده بلکه «خواهش های نفسانی خویش را شریک کرده» است.در فرض مذکور،هیچ ذاتی در مقابل خدا قرار ندارد،هیچ شخصی هم وجود ندارد،بلکه این خواهش نفسانی بوده که بر اساس یک تصوّر شریک در عبادت او شده است.
ظاهر است که شریک خداوند «ذات نفس عابد ریاکار » نیست. بلکه «جنبه هایی از ذات اوست که به عنوان خواهش های نفسانی یا مادّی » از آن نام می بریم.به عبارتی عبادت او به نوعی به «حبّ ذات» بر می گردد.
به بیانی دیگر در فرض مذکور «حبّ ذات» با «حبّ الله تعالی» جمع می شود.
سوال: آیا می شود عبادتی را تصوّر کرد بدون «حبّ ذات»
دوم: آیا «حبّ ذات» ممنوع است؟
سوم: چرا «حبّ ذات» با «حبّ به الله » در یک آن جمع نمی شود؟چه استبعادی دارد با یک تیر دو نشان زدن.
اکثر مردم به خاطر جهنّم و بهشت نمازمی خوانند بنابراین باید بگوییم آنان مشرکند.
بله «مرتبه اعلای عبادت اخلاص است» امّا آیا غیر مخلصان مشرکند؟
آیا غیرمخلصان اصلا می توانند در لفظ «عبد و بنده» قرار بگیرند؟!
برچسبها: سلطان علی نایبی , اخلاص در عبادت , اندیشه توحیدی , ریا
تاريخ : ۱۳۹۷/۰۲/۱۶ | 12:18 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
سلطان علی نایبی
«معرفت الهی » درجاتی دارد(اشاره به کتاب اوصاف الاشراف سیّد بن طاووس ومراحل اخلاق آیت الله جوادی آملی».(کتابی در عشق الهی نوشته شود). یک مرحله آشنایی اجمالی با اوصاف و ذات حضرت حق است ومرحله دوّم از معرفت زمانی بدست می آید که انسان به حقّ الیقین برسید یعنی این اسماء و ذات را با تمام وجود درک کند و مستغرق عشق الهی شود که پس از این ادراک معرفتی دیگر علاوه بر معرفت قبلی نصیب «عارف» می شود که «اوج معرفت» است و با «معرفت قبلی» بسیار متفاوت است.شاید بتوان مثال زد که معرفت اولیه مانند کسی است که آب را ندیده امّا آشنایی ای اجمالی با صفات آب دارد این که آب مایع است و سیلان دارد و... که این مرحله «عین الیقین معرفت » است.مرحله دوّم زمانی است که آب را در مانیتور رایانه خویش مشاهده می کند که این مرحله «علم الیقین معرفت » است؛ و مرحله سوّم زمانی است که او وارد اقیانوس می شود و قدری شنا می کند یا از آب می نوشد در اینجا معرفتی جدید علاوه بر معارفی که قبلاً از آب بدست آورده بود به او اضافه می شود که بسیار متفاوت تر و حقیقی تر و لذّت بخش تر است.بلاتشبیه به ذات اقدس اله شاید بتوان گفت «معرفت قلبی» به خداوند نیز مانند مثال فوق مراتبی دارد و اهمّ مراتب آن «مرتبه عشق الهی » است که عارف مستغرق در اقیانوس رحمانیّه الهی می شود و صفات جلالیّه و جمالیّه حضرت محبوب را با تمام وجود ادراک می کند.
تاريخ : ۱۳۹۷/۰۱/۰۷ | 10:36 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
رابطه زن و شوهر
تربیت فرزند
روانشناسی رشد
روانشناسی کمال
کنترل هیجان(خشم و...)
همه موضوعات فوق را در «کانال روانشناسی اسلامی» دنبال کنید.
تاريخ : ۱۳۹۶/۱۲/۱۴ | 1:48 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
جایگاه خانواده در اسلام
تربیت فرزند
رابطه طلاق وسبک زندگی،
فضای مجازی و خانواده
خانواده موفق
***********
«سبک زندگی اسلامی»
لینک گروه تلگرام:
https://t.me/joinchat/Gh0Bc0ugmO9GvGs0dCwBNg
لینک کانال:
https://t.me/sabkeislami9
تاريخ : ۱۳۹۶/۱۲/۱۳ | 23:14 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
سلطان علی نایبی
نوع پوشش
پوشش در اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است از نوع پوشش در حین نماز که مقدار واجبش در کتب فقهی ذکر شده است و نوعی پوششی که در اجتماع یک فرد مسلمان از خود به نمایش می گذارد مبتنی بر این که لباس شهرت نباشد،جلب توجه نکند،مردان لباس زنان را نپوشند همچنین بر عکس...
مهمترین مساله در پوشش اسلامی رعایت کردن «فرهنگ جامعه اسلامی» به صورتی که این پوشش علاوه بر زیبایی و ساتر تن بودن،مخالفتی با ارزش های ناب اسلامی نداشته باشد،گران بودن لباس در «اسلام» محوریت ندارد بلکه «تمیز بودن» و «مناسب با شئونات اسلامی بودن» ملاک اصلی است.
جناب سعدی شیرازی می فرماید:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
لباس ساتر تن است،ابریشمی و حریری بودن آن،ارزش انسان را والا نمی کند.
گویند بهلول در یک مهمانی اشرافی شرکت کرد خدمتکاران مانع ورود او شدند چون لباسی کهنه و مندرس بر تن داشت،بهلول رفت لباسی گران قیمت را قرض نموده و وارد مجلس شد و هنگام غذا خوردن ،غذا را در آستینش قرار می داد و می گفت: بخور! خوش مزه است!کسی پرسید چرا چنین می کنی؟ وی گفت: شما به خاطر این لباس مرا در مجلس مهمانی راه دادید،دلیل ورودم این لباس بود نه شخصیت من پس سزاوار است همین لباس از این غذاها بخورد نه من.
برچسبها: سبک زندگی اسلامی , پوشش اسلامی
تاريخ : ۱۳۹۶/۱۲/۱۲ | 11:26 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
سلطان علی نایبی
«سبک زندگی» عبارت است ازهرنوع «پوشش» در لباس یا هر نوع ساختاری که در منزل و ساختمان به کار برده می شود اعم از معماری بیرونی و تزیین درونی منزل،یا هر نوع وسیله ای که انسان از آن استفاده می کند.... به طور کلی برای هر نوع عملکرد مشخص انسان یک روش وجود دارد.
«صبح از خواب بلند می شویم،و سرکلاس درس می رویم، یا سر کار... نخستین شخصی را که می بینم به چهره او کمی دقت می کنیم اگر لباس مشکی پوشیده بود می گوییم : خیر باشد...».
این نخستین مواجهه ما است.
یعنی نوع پوشش طرف مقابل در ذهن ما ایجاد سوال می کند.
فکرما را به تحرک وا می دارد تا دلیل این عملکرد او را بدانیم
قسمت دوم.
سلطان علی نایبی:
در آیه ای از قرآن کریم می خوانیم:
و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة... (حشر، 9
ودر آیه ای دیگر :
لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شی ء فان الله به علیم (آل عمران، 92)
تمام این امور دال بر این است که دین مبین اسلام به موضوع «ایثار» به صورت جدی توجه نموده است.بدون شک از موضوعات مهم جامعه بشری امروزی «فردگرایی محض» و «سود گرایی شخصی » و «منفعت طلبی قشری» است.
این امر هم سبب سردرگمی بشر شده است به این دلیل که سود گرایی شخص و توجه بیش از حد به خویشتن او را دچار بیماری «خود بزرگ بینی » و «خود محوری» می کند.
مریضی روانی یاد شده علت بسیاری از ناهنجاریهاست.هنگامی شخص تمام تمرکزش روی خودش است در وهله اول آرامش ندارد زیرا خود را در شادی و غم دیگران شریک نمی داند از موفقیت دیگران به وجد نمی آید زیرا فقط خویشتن را می بیند.در وهله دوم تعامل اجتماعی مناسبی ندارد چون در جامعه باید به دیگران احترام گذاشت چه در مسائل حقوقی یا اخلاقی و او چون «منفعت شخصی» را می بیند هرگز حاضر نیست «منفعت جامعه» را بر خویشتن مقدم سازد.
بنابراین شخص «خود شیفته» در مرحله «آرامش درون» و «تعامل با بیرون» دچار مشکل می شود و نمی تواند به کمال فردی و اجتماعی برسد.
مسئله «ایثار» دست کم گرفته می شود اما با یک بررسی عمیق می توان به ثمرات فراوان آن دست یافت.
انسان «ازخودفرارونده» کسی است که به منافع بیرون از خود نیز احترام می گذارد به طبیعت،به انسانها،عشق می ورزد در واقع او همان انسان اخلاقی است.
تاريخ : ۱۳۹۶/۱۱/۰۱ | 11:22 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
سلطان علی نایبی:
از موضوعات بسیار مهمی که می بایست پیرامون آن بسیار سخن گفت � اخلاق در قرآن کریم� است.نیاز مبرم امروز و فرادیمان اخلاق است.
قرآن کریم می فرماید : ویُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیرا
این آیه 8 سوره انسان اشاره به �اخلاق اقتصادی� دارد.کسانی هستند که با وجود نیاز به یک مورد آن را به دیگری نثار می کنند.
آیا در جامعه سکولار شده و منفعت طلب امروزین مردم لقمه نان خویش را به مستمند می دهند؟
کجاست آن محبت اسلامی
کجاست آن اخوت
آن برادری
آن برابری؟
کسی نزد امام باقر(ع) آمد و گفت: چرا قیام نمیکنید؟ شما یاران زیادی دارید که آمادهاند پای رکاب شما قیام کنند. حضرت فرمود: آیا شما از اموال همدیگر بدون اجازۀ هم استفاده میکنید؟ یعنی در زمینۀ مالی با هم �ندار� نیستید و مرز مالکیت فردی بین شما برداشته نشده است؟ گفت نه!حضرت فرمود: مهدیِ ما زمانی قیام خواهد کرد که یارانش اینگونه هستند. شما که ظرفیت تعامل با همدیگر در این سطح را ندارید، انتظار نداشته باشید که من قیام کنم. متن روایت :قِیلَ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع: إِنَّ أَصْحَابَنَا بِالْکُوفَةِ لَجَمَاعَةٌ کَثِیرَةٌ فَلَوْ أَمَرْتَهُمْ لَأَطَاعُوکَ وَ اتَّبَعُوکَ قَالَ: یَجِیءُ أَحَدُکُمْ إِلَى کِیسِ أَخِیهِ فَیَأْخُذُ مِنْهُ حَاجَتَهُ؟ فَقَالَ: لَا. فَقَالَ: هُمْ بِدِمَائِهِمْ أَبْخَلُ. ثُمَّ قَالَ: ... إِذَا قَامَ الْقَائِمُ جَاءَتِ الْمُزَامَلَةُ وَ أَتَى الرَّجُلُ إِلَى کِیسِ أَخِیهِ فَیَأْخُذُ حَاجَتَهُ فَلَا یَمْنَعُهُ؛ اختصاص شیخ مفید/ص24) (عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ الباقِر ع، قَالَ یَوماً لأصْحابِهِ: أیُدخِلُ أحَدَکُمْ یَدَهُ فی کُمِّ صاحِبِهِ فَیَأخُذَ حَاجَتَهُ مِنَ الدَّنانیرِ؟ قالوا: لا. قال: فَلَستُم إذاً بِإخوانٍ.
آری این سنت حسنه اسلامی و �اخلاق قرآنی � است.
جامعه ای که فرد فرد آن فقط به فکر شکم خویش است و از احوال همسایه خویش خبر ندارد هرگز یک جامعه قرآنی نیست.
منبع: قرآن و اهل بیت
تاريخ : ۱۳۹۶/۱۱/۰۱ | 11:16 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
نویسنده:سلطان علی نایبی
دلایل متعددی برای قیام امام حسین ع می توان ذکر کرد:
۱- احیای امربه معروف و نهی از منکر( ارید ان آمر بالمعروف)
۲- اقامه عدل و قسط(... القایم بالقسط؛ نامه امام ع به کوفیان)
۳- زنده کردن قوانین قرآن کریم ( ...الحاکم بالکتاب)
۴- اداره جامعه اسلامی به دست رهبر صالح( ما الامام...)
۵- تشکیل حکومت اسلامی با حداکثر شرایط ممکن
۶- زنده کردن سیره نبوی ص و علوی ع در مسایل سیاسی
۷- کمک به مظلوم و اجابت دعوت مردم کوفه در این امر
۸- اصلاح ناپذیری یزید با گفتمان و ضرورت قیام مسلحانه
موضوعات مرتبط: امام شناسی
برچسبها: قیام امام حسین ع , امام شناسی , اهل بیت شناسی
تاريخ : ۱۳۹۶/۰۷/۲۸ | 6:6 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
تاريخ : ۱۳۹۶/۰۷/۲۶ | 20:5 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
السلام علی الحسین ع و علی علی بن الحسین ع و علی اولاد الحسین ع و علی اصحاب الحسین ع .
تاريخ : ۱۳۹۶/۰۷/۲۶ | 18:54 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
تاريخ : ۱۳۹۶/۰۶/۲۸ | 20:55 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
تاريخ : ۱۳۹۶/۰۱/۲۰ | 14:33 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
تاريخ : ۱۳۹۵/۰۸/۲۹ | 17:19 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
تاريخ : ۱۳۹۵/۰۲/۱۲ | 13:38 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
بسم الله الرّحمن الرّحیم


انسان قبل از تولّد/عالم ذرّ/بخش دوّم
نویسنده: سلطان علی نایبی
قول دوّم: عالم فطرت و تکوین
هدف اصلی پیروان این قول این است :القای ربوبیّت تکویناً بوسیله حجّت ظاهری که عقل باشد[1] وحجج باطنی که انبیاء باشند[2]،صورت گرفته است[3] ،بنابراین نیازی به عالم جداگانه به نام «عالم ذرّ» نداریم.
از قائلین این قول برخی فقط انسان های بالغ را مخاطب آیه شریفه و پیمان مذکور می دانند[4] و اکثر قائلین همه انسان ها را دارای عقلی می دانند که توانایی درک عقلانی توحید را دارا می باشند.از نظر آنان منظور از آن عالم واین پیمان همان «عالم استعدادها» و «پیمان فطرت» و تکوین و آفرینش است[5]، بنابراین همه افراد بشر دارای روح توحیدندوسؤالی که خداوند از آن ها کرده به زبان تکوین و آفرینش است و پاسخی که آن ها داده اند نیز به همین زبان است.[6]
بسم الله الرّحمن الرّحیم
انسان قبل از تولد/ عالم ذرّ /بخش اول
نویسنده: سلطان علی نایبی
عالم ذر (آیه میثاق)
در قرآن کریم از عالمی به نام «عالم ذر » نام برده شده است، که در آن عالم انسانها با پروردگار خویش، عهد و میثاق بسته اند.
« وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ ».[1]
ذریّه اصلش فرزندان صغیر و کوچک است،هر چند که درعرف،به فرزندان بزرگ و کوچک نیز گفته می شود.[2]
ذریّه هم به معنای جمع و هم به معنای مفرد.به معنای جمع مانند« وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِم»[3]و به معنای مفرد مانند:« «هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً[4] ذریّه را اگر به معنای مفرد گرفتیم «اسم [ اسم جمع مانند :قوم]» است[5] و نیازی به جمع بستن آن نداریم.[6]
امّا درباره «شأن نزول» آیه شریفه اقوالی است که اجمالا به آن ها می پردازیم.
قول اوّل:عالم ذرّ:
قول اوّل پیرامون «آیه میثاق» این است: هنگامی که حضرت آدم آفریده شد فرزندان آینده او تا آخرین بشر از پشت او به صورت ذرّاتی بیرون آمدند(وطبق برخی از روایات این ذرّات از گل حضرت آدم بیرون آمدند) آن ها دارای عقل و شعور کافی برای شنیدن سخن و پاسخ گفتن بودند، در این هنگام از طرف خداوند به آن ها خطاب شد« ألست بربّکم» و همگی در پاسخ گفتند: «بلی شهدنا». به همین جهت این عالم را «عالم ذرّ» و این پیمان را «پیمان الست» می نامند.[7]
روایات بسیاری این نظر را تأیید می کنند:درباره آیه شریفه در تفسیر عیّاشی آمده است که خداوند بنی آدم را مانند «ذرّ» خارج کرد و خود را به آنان معرّفی کرد و اگر چنین نمی کرد کسی خدایش را نمی شناخت: فخرجوا [و هم] كالذر، فعرفهم نفسه و أراهم نفسه، و لو لا ذلك ما عرف أحد ربه.[8]

