بسم الله الرّحمن الرّحیم

انسان قبل از تولد/ عالم ذرّ /بخش اول

 

نویسنده: سلطان علی نایبی

عالم ذر (آیه میثاق)

در قرآن کریم از عالمی به نام «عالم ذر » نام برده شده است، که در آن عالم انسانها با پروردگار خویش، عهد و میثاق بسته اند.

« وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ ».[1]

ذریّه  اصلش فرزندان صغیر و کوچک است،هر چند که درعرف،به فرزندان بزرگ و کوچک نیز گفته می شود.[2]

ذریّه هم به معنای جمع و هم به معنای مفرد.به معنای جمع مانند« وَ كُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِم»[3]و به معنای مفرد مانند:« «هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً[4] ذریّه را اگر به معنای مفرد گرفتیم «اسم [ اسم جمع مانند :قوم]» است[5] و نیازی به جمع بستن آن نداریم.[6]

امّا درباره «شأن نزول» آیه شریفه اقوالی است که اجمالا به آن ها می پردازیم.

قول اوّل:عالم ذرّ:

قول اوّل پیرامون «آیه میثاق» این است: هنگامی که حضرت آدم  آفریده شد فرزندان آینده او تا آخرین بشر از پشت او به صورت ذرّاتی بیرون آمدند(وطبق برخی از روایات این ذرّات از گل حضرت آدم بیرون آمدند) آن ها دارای عقل و شعور کافی برای شنیدن سخن و پاسخ گفتن بودند، در این هنگام از طرف خداوند به آن ها خطاب شد« ألست بربّکم» و همگی در پاسخ گفتند: «بلی شهدنا». به همین جهت این عالم را «عالم ذرّ» و این پیمان را «پیمان الست» می نامند.[7]

روایات بسیاری این نظر را تأیید می کنند:درباره آیه شریفه در تفسیر عیّاشی آمده  است که خداوند بنی آدم را مانند «ذرّ» خارج کرد و خود را به آنان معرّفی کرد و اگر چنین نمی کرد کسی خدایش را نمی شناخت: فخرجوا [و هم‏] كالذر، فعرفهم نفسه و أراهم نفسه، و لو لا ذلك ما عرف أحد ربه.[8]

زراره از امام صادق روایت می کند که درباره «آیه میثاق» از ایشان سؤال کردم،فرمودند:معرفت در آن موقف در قلوب بنی آدم تثبیت شد امّا آن ها آن «موقف» را فراموش کردند و روزی به یاد خواهند آورد:ثبتت المعرفة في قلوبهم و نسوا الموقف سيذكرونه يوما ما.[9]

در جایی دیگرروایت شده که آن پیمان ملاقاتی با خدا بود امّا اکنون فراموش شده است: كَانَ ذَلِكَ مُعَايَنَةَ اللَّهِ فَأَنْسَاهُمُ الْمُعَايَنَةَ وَ أَثْبَتَ الْإِقْرَارَ فِي صُدُورِهِم[10]

علمای اهل حدیث اکثراً این قول را پذیرفته اند مانند سیّد هاشم بحرانی[11] و لاهیجی که به شدّت از این قول دفاع می کند.[12]

الف) نقد وبررسی قول اوّل«عالم ذرّ»

1-     مخالفت باظاهر آیه

روایاتی که پشتیبانی می کنند از این قول،برآنند که «ذریّه» از پشت حضرت آدم خارج شده اند،در حالی که در آیه میثاق آمده است «وإذ أخذ ربّک من بنی آدم» خداوند ذریّه را از فرزندان آدم بیرون آورد.[13]همچنین در آیه بعد می فرماید: أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ[14]اگر ذریّه از حضرت آدم بیرون آمده باشند نباید بگویند «أشرک آباؤنا » زیرا حضرت آدم مشرک نبود.[15]

در جواب بخش اوّل این نقد می توان که اگر خداوند کریم می فرمود:« و إذ أخذ ربّک من آدم من ظهوره ذریّته»شاید این شبهه پیش می آمد که منظور فقط فرزندان بلافصل حضرت آدم هستند،نه تمام بشری که از نسل اویند و بیان حضرت حق ناقص می شد.

امّا درباره این که ذریّه از حضرت آدم نیستند زیرا حضرت آدم مشرک نبود.امّا آنان می گویند : پدرانمان مشرک است: أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ[16]. این مطلب به نظر خیلی روشن است زیرا آیه شریفه بعدی در مقام بیان برخی از کسانی است که عهد و پیمان را فراموش کردند نه همه انسان ها.برخی از انسان ها می گویند « إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ[17]که پدرانشان مشرک نبودند و برخی می گویند:إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ[18] زیرا خداوند در بین این دو جمله از کلمه«أو» استفاده کرد،که بیان تفاوت این دو گروه است.و از حرف عاطفه «واو» استفاده نکرد.و منظور بیان برخی از پیمان شکنان بوده نه تعمیم آیه 173 اعراف به تمامی پیمان شکنان.لذانقد دوّم نیز وارد نمی باشد.

2-     استلزام تناسخ

اگر بگوییم که ذریّه حضرت آدم به صورت ارواح به ذرّات تعلّق گرفته اند وسپس آن ها را رها کرده و سپس به این بدن های مادّی تعلق گرفته اند،مستلزم تناسخ است.[19]

در جواب این شبهه می توان گفت: همچنان که ما به «معاد جسمانی » اعتقاد داریم و آن را «تناسخ» نمی نامیم،چه استبعادی دارد که به این مطلب قایل شویم که سلّول اصلی انسان ها را از حضرت آدم تا بدو تولّد نسل به نسل منتقل می شود تا انسان ها به دنیا بیایند، و آن سلّول اوّلی مورد سوال قرار گرفت،چنانچه در انتقال «ژنتیک» قرن ها یک «ژن» از پشتی به پشتی منتقل می شود تا به فرزندی برسد.

3-     حجّیت عهد و پیمان در فراموش ناشدنی بودن آن است

نقد دیگری که بر قائلین به عالم ذرّ می شود این است که «عهد و پیمان» در صورتی حجّت می باشد که فراموش نشود،اگر عهد و پیمان فراموش شود «حجیّت»خویش را از دست خواهد داد.[20]

می توان این گونه به این نقد پاسخ داد که حکمت خداوند متعال بر این بوده است که این عهد و پیمان فراموش شود،وفقط با تزکیه نفس به یاد آورده شود.امّا چرا این پیمان گرفته شد؟بدلیل این گرفته شد تا مشرکان روز قیامت نگویند ما هیچ حجّتی نداشتیم.

ما انسان ها چه قبلاً «عهد و پیمانی » با خداوند بسته باشیم چه نبسته باشیم بالاخره در این دنیا برای آزمایش آمده ایمِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا»[21]،خداوند با «پیمان ذرّ» هم حجّت را برهمه انسان ها خصوصاً کافران تمام می کند هم تفضّلی است به انسان ها تا با تزکیه نفس آن پیمان را به یاد دارندو خدای خویشتن را بشناسند:« و لو لا ذلك ما عرف أحد ربه[22]که در سوره شمس فرمود:وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها، فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ،قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها [23]

ما خوبی و بدی را به انسان الهام کردیم،کسی به رستگاری می رسد که آن را تزکیه کند.

چه اشکالی دارد که بگوییم خداوند متعال آن پیمان را از انسان ها گرفت و عمداً از یادشان برد تا اولاً: امتحانی باشد برای آنان که بوسیله تزکیه نفس متذکّر شوند و ثانیاً: عذری برای کافران در قیامت نماند و ثالثاً: راهی باشد تا انسان ها، خدای خویش را بشناسند زیرا انسانهای محدود بدون یاری نامحدود که خداوند باشد،توانایی شناخت ایشان را نخواهند داشت.

ب‌)    فواید قایل شدن به «عالم ذرّ»
فایده اوّل: پاسخ به سؤالات در مورد سرنوشت اطفال

آخرت اطفالی که می میرند،با «عالم ذرّ» مشخّص می شود.در مجمع البیان روایتی آمده که : نعمتى كه در بهشت به اطفال داده ميشود، پاداش ايمان آنها در عالم ذر است.[24]

فایده دوّم: پاسخ به  پاره ای از شبهات پیرامون عدل الهی( در اعطای مواهب مادّی و معنوی)

شاید بتوان پاره ای از اختلافات  در خلقت و بهره مندی از فضایل دنیوی (اعمّ از مادّی و معنوی) را به دلیل عملکرد انسان در عالم ذرّ دانست.چنانچه در روایتی داریم که پیامبر گرامی اسلامo بدین دلیل از تمام پیامبران الهی در مقام قرب سبقت گرفتند که از همه زود تر در «عالم ذرّ» اقرار به توحید نمودند.[25]

فایده سوّم:مصون ماندن ازتعابیر متعدّد(واحیاناً مخالف با ظاهر قرآن کریم):

همان طور که می دانیم اگر قایل به عالم ذرّ نباشیم باید تفاسیر مختلفی از آیه شریفه داشته باشیم،این کار هم تکلّف آور است،هم این که خوانندگان و محقّقان را دچار سردرگمی می کند،زیرا هریک از مفسّرین گرامی یک تعبیر از عالم ذرّ ارائه می دهد: سیّد عبد الحجت بلاغی می گوید منظور از «ذرّ» سلّولهای مغز است[26]،علّامه طباطبایی به «عالم ملکوت جهانی» و «ملکوت تمام انسانها به صورت جمعی» اشاره می کند وعدّه ای تمثیل می دانند[27] و...

 

 



[1]- اعراف،172-173.

[2]- راغب اصفهانی،ج2،ص9.

[3]- اعراف،173.

[4]- آل عمران،38.

[5]- شرتونی،رشید،مبادئ العربیه،تنقیح حمید محمّدی،قم،انتشارات دارالعلم،چاپ یازدهم1428ق،ج3ص125:اسم الجمع:هو ما یدلّ علی جماعه و لامفردله من لفظه نحو:«خیل» و«شعب.

[6]- طوسى محمد بن حسن ، التبيان فى تفسير القرآن،دار احياء التراث العربى، بيروت،بی تا، ج5،ص26.

[7]- شیرازی،مکارم و همکاران،تفسیر نمونه ،ج7،ص6.

[8]- محمد بن مسعود عياشى، تفسير العياشي، 2 جلد، چاپخانه علميه تهران، 1380 هجرى قمری،ج2،ص40.

[9]- احمد بن محمد بن خالد برقى، المحاسن، دار الكتب الإسلامية قم، 1371 هجرى قمری،ج1،ص241.

[10]- علامه مجلسى، بحار الأنوار، 110 جلد، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان، 1404 هجرى قمری،ج5،ص223.

[11]- البرهان فى تفسير القرآنبحرانى سيد هاشمبعثتتهران: 1416 ق،ج2،ص6060و607.

[12]- شريف لاهيجى، محمد بن علی،تفسير شريف لاهيجى ،دفتر نشر دادتهران1373 ش ج2،ص124و125.

[13]- طبرسی،مجمع البيان فى تفسير القرآن،انتشارات ناصر خسرو،تهران: 1372 ش،ج4،ص765،المیزان،ج8،ص311.

[14]- اعراف،173.

[15]- طبرسی،ج4،ص765:

[16]- اعراف،173.

[17]- اعراف،172

[18]- اعراف،173.

[19]- طباطبایی،المیزان،ج8،ص311،جوادی آملی،فطرت درقرآن،ص123.طبرسی،ج4،ص765:

[20]- طبرسی،مجمع البيان فى تفسير القرآن،انتشارات ناصر خسرو،تهران: 1372 ش،ج4،ص765:لأن أخذ الميثاق لا يكون حجة على المأخوذ عليه إلا أن يكون ذاكرا

[21]- هود،7

[22]- محمد بن مسعود عياشى، تفسير العياشي، 2 جلد، چاپخانه علميه تهران، 1380 هجرى قمری، ج2،ص40.

[23]- شمس،7-9.

[24]- طبرسى،فضل بن حسن، ،ج4،ص766.

[25]- بحرانى، سيد هاشم، البرهان فى تفسير القرآن، بعثت، تهران: 1416 ق،ج2،ص606: سهل، عن أبي عبد الله (عليه السلام): «أن بعض قريش قال لرسول الله (صلى الله عليه و آله): بأي شي‏ء سبقت الأنبياء و أنت بعثت آخرهم و خاتمهم؟فقال: «إني كنت أول من آمن بربي، و أول من أجاب حين أخذ الله ميثاق النبيين و أشهدهم على أنفسهم:أ لست بربكم؟ قالوا: بلى. فكنت أنا أول نبي قال بلى، فسبقتهم بالإقرار بالله».

 

[26]- بلاغى، سيد عبد الحجت ،حجة التفاسير و بلاغ الإكسير، انتشارات حكمت، قم1386 ق ،ج2،ص288.: از هر فرد بشر، از «مغز» او پيمان گرفته ميشود.

[27]- طبرسی،ج4،ص766. فيض كاشانى،ملا محسن، تفسير الصافى،انتشارات الصدر،تهران، 1415 ج2،ص21.



موضوعات مرتبط: انسان شناسی قرآنی ، سیرت و صورت انسان در قرآن ، مجموعه نوشتار ( مدیر وبلاگ )

تاريخ : ۱۳۹۲/۱۰/۱۸ | 19:17 | نویسنده : سلطان علی نایبی |