X
تبلیغات
اندیشه توحیدی - رابطه انسان و خدا در دعای عرفه

در این مقاله با این پیشفرض که دعا کردن هنگامی عملی می شود که بین درخواست کننده و اجابت کننده نسبتی برقرار باشد، به بررسی نگرش امام حسین (ع) در دعای عرفه نسبت به انسان به عنوان درخواست کننده و خداوند به عنوان اجابت کننده پرداخته شده است.

با بررسی دعای عرفه سه موضوع انسان شناسی ، خداشناسی، و ترسیم رابطه ی مطلوب بین آن دو به چشم می خورد که دو مؤلفه ی اول یعنی انسان شناسی و خداشناسی مبنای مؤلفه ی سوم یعنی ترسیم رابطه بین انسان و خدا قرار می گیرد که در حقیقت چنین امری منوط به پذیرش نوع خاصی از انسان شناسی و خداشناسی است.

واژگان کلیدی

انسان شناسی، خداشناسی، دعا، ساختار سیاسی، دعای عرفه، امام حسین (ع) ، شناخت.

_________________________________

[1]. دانشجوی دکترای علوم سیاسی و عضو هیأت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز.

مقدمه

نوع نگرش به انسان و مبدأ هستی یکی از مهمترین مسائل مورد بحث در علوم انسانی است که اختلاف در آن منجر به پیدایش مکاتب مختلف فکری و اندیشه ای شده است. در این مقاله با بررسی دعای عرفه، نحوه ی نگرش امام حسین (ع) را به انسان و مبدأ هستی مطالعه می کنیم که در نتیجه ی آن رابطه ی مطلوب بین انسان و خدا نیز ترسیم می شود.

اصولا «دعا» کردن هنگامی تحقق پیدا می کند که ابتدا نسبت بین خداوند و انسان تبیین شده و نیاز دومی به اولی پذیرفته شده باشد؛ به گونه ای که غیر از ایجاد پیوند بین این دو، راه دیگری برای رسیدن به آرزوهای انسان وجود نداشته باشد.

دعای عرفه موضوعات متنوعی را در برمی گیرد، به گونه ای که این دعا منبع شناخت شناسی، انسان شناسی و خدا شناسی برای معتقدان به آن به شمار می رود که بر اساس این سه پایه ی اصلی، نوع رابطه ی مطلوب بین انسان و خالق ترسیم می شود. گرچه در این دعا به طور مستقیم به ساختار سیاسی حاصل از این انسان شناسی پرداخته نمی شود، ولی با استمرار استدلالهای به کار رفته در آن و بررسی نتایج قضایای مطرح شده در آن ، می توان به چنین مساله ای نیز دست یافت.

در یک نگاه اجمالی به نظر می رسد که امام حسین (ع) در این دعا حداقل به سه محور عمده اشاره دارند: اول؛ انسان شناسی. دوم ؛ خداشناسی و سوم ؛ ترسیم رابطه ی مطلوب بین انسان و خدا.

در این دعا پایه ی در خواست از خداوند بر اساس محور اول و دوم قرار می گیرد، به این معنی که اگر انسان شناسی و خداشناسی مورد نظر این دعا پذیرفته شود، در آن صورت چاره ای جز پذیرش نوعِ رابطه ی ترسیم شده بین انسان و خدا در این دعا، نخواهد ماند. به بیان دیگر نحوه ی انجام دعا بستگی به دو مولفه ی انسان شناسی و خدا شناسی دارد. شاید به همین دلیل امام حسین (ع) در ابتدای دعا از کیفیت خلقت انسان شروع می کنند تا با یاد آوری منشأ پیدایش

انسان، جایگاه او را نسبت به آفریننده ی خود تبیین نمایند و آنگاه خواسته های خود را بیان کنند. بنابراین دعا به کیفیت پیدایش انسان از مراتب اولیه و نحوه ی اعطای قوای جسمی و فکری به او از سوی پروردگار شروع می شود و آنگاه با بر شمردن برخی صفات پروردگار، سپاس و حمد خود را نسبت به او بیان می دارند و از او بخاطر نعمتهای غیر قابل شمارشی که به انسان اعطا کرده، سپاسگزاری می کنند. همچنین ناتوانی انسان را از به جای آوردن شکر این نعمتها گوشزد کرده، هر شکری را نعمتی دیگر که نیازمند شکر دیگری است ، قلمداد می کنند. آنگاه با بر شمردن صفات چندی از خداوند به سمت خداشناسی می روند. پس از بیان برخی صفات الهی و القای معارف چندی درباره ی ذات باری تعالی ، درباره ی ذات انسان و صفات او مطالبی را ارائه می نمایند و آنگاه دوباره به بیان برخی صفات دیگر الهی می پردازند و این مساله چندین بار تکرار می شود. یعنی در طول دعا چندین بار ابتدا به شرح صفاتی از خداوند پرداخته سپس به بیان صفات انسانی برگشته و آنگاه متناسب با این صفات ، دعای مورد نظر خود را به درگاه الهی عرضه می دارند.

یک نکته ی مهم در این رابطه ، اشاره ی امام حسین (ع) به دو نوع ابزار شناخت و خداوند است: اول با رجوع به آثار ، و دوم با تمسک به انوار الهی و هدایت و بصیرت؛ که ایشان ضمن پذیرش هر دو ابزار ، نوعِ دوم را ترجیح می دهند و از خداوند می خواهند که او را از اعتماد به آثار جهت شناخت خداوند باز دارد.

به این فراز توجه کنیم: «امرت بالرجوع الی الآثار فارجعنی الیک بکسوه الانوار و هدایه الاستبصار حتی ارجع الیک منها کما دخلت الیک منها مصونَ السرعن النظر الیها و مرفوتح الهمه عن الاعتماد علیها».

انسان شناسی از دیدگاه امام حسین (ع) در دعای عرفه

انسان از دیدگاه امام حسین (ع) موجودی است که قبل از خلقتش از سوی خداوند؛ هیچ چیز قابل ذکری نبوده است و خداوند او را از خاک خلق کرده و

سپس او را در صلب ها قرار داده است. پس خلقت انسان از منی شروع می شود و در ظلمتهای سه گانه بین گوشت، خون و پوست سکنی می گزیند. و آنگاه بدون اینکه هیچ نقصان یا زیادتی در اعضای بدن او وجود داشته باشد، به صورت بدنی سالم و کامل خلق می شود و سپس از شیر مادر برای او غذا تدارک می بیند و کم کم نیروی سخن گفتن به او اعطا می کند. شمار نعمتهای الهی به انسان؛ آنقدر زیاد است که انسان نمی تواند آنها را بر شمارد و شکر آنها را نیز نخواهد توانست به جای آورد.

با این که خداوند، انسان را از هیچ خلق کرده و نعمتهای بیشماری به او ارزانی داشته، انسان نسبت به او اسائه ی ادب می کند و او در مقابل، انسان را می بخشد و نسبت به او احسان می کند. انسان ممکن است دارای ویژگیهایی همچون؛ خطا، جهل ، غفلت، سهو، خُلف وعده و پیمان شکنی باشد و با استفاده از اعضا و جوارحی که خداوند به او ارزانی داشته است، به معصیت الهی بپردازد. بنابراین انسان موجودی است که در قبال اعطای نعمت و احسان از سوی خداوند، اسائه ی ادب و گناه می کند و این گناهان را نیز با استفاده از نعمتهای خدادادی انجام می دهد. به همین خاطر با این که می داند که عدل خداوندی نسبت به انسان ظلم نمی کند، از عدل او فرار می کند؛ گرچه می داند که اگر خداوند او را به خاطر گناهانش عذاب نماید، پس از اتمام دلیل و حجت بر انسان ، خواهد بود؛ و اگر او را ببخشد، به خاطر حلم، جود و کرمش، خواهد بخشید.

بُعد دیگر انسان از دیدگاه امام حسین (ع) فقر و نیاز مطلق او به خداوند است، به این معنی که انسان در حالی بی نیازی خود، فقیر است؛ چه برسد به زمانی که فقیر باشد. همچنین انسان در حال علم و دانایی خود، جاهل است، چه برسد به زمانی که جاهل باشد. بنابراین از انسان چیزی که شایسته ی زشتی و پستی اوست سر می زند و از خداوند چیزی که شایسته ی کرمش می باشد، صادر می شود. از سوی دیگر اگر از انسان کار نیکی سر بزند، به خاطر فضل خداوندی است و به همین خاطر منت الهی برگردن اوست. و نیز اگر از انسان کار زشتی صادر شود،

رفتار خداوند درباره ی او عادلانه خواهد بود و حجت او بر انسان تمام است. لذا امام حسین (ع) از خداوند در خواست می کند که او را به نفس خود واگذار نکند و کفالت او را برعهده گیرد و اعتراف می نماید که هیچ چیزی از انسان برای خداوند مخفی نیست و قبل از اینکه احوال خود را به ساحت مقدس او عرضه نماید، در پیشگاه او، احوالش روشن و عیان است.

تمام آنچه که انسان دارد. بر خداوند آشکار است و خداوند از همه ی ابعاد وجودی او با خبر است.

در واقع حقایق مورد ادعای انسان نیز ادعایی بیش نیست و انسان هیچ حقیقتی مستقل از اعطا و کرم خداوندی ندارد:

«من کان حقایقه دعاوی فکیف لا تکون دعاویه ، دعاوی.»

همچنین ، انسان هیچ عزتی مستقل از خداوند ندارد و اگر پیوندی با خداوند نداشته باشد، در نهایت ذلت خواهد بود و اگر چنین رابطه ای با او برقرار نماید، عزت را نیز به همراه خواهد داشت:

«الهی کیف استعز و فی الذله ارکزتنی ام کیف لا استعز و الیک نسبتنی.»

فقر انسان نیز در صورت عدم اتصال به غنای خداوندی زایل نشدنی است و در صورتی که چنین نسبتی برقرار شود، هیچ افتقاری در میان نخواهد بود.

بنابراین از دیدگاه امام حسین(ع) از آنجا که اصل وجود انسان با خواست خداوند خلقت یافته است، انسان به صورت مستقل از خداوند، هیچ چیزی نخواهد داشت و با نقصان، جهل، فقر، ذلت، پستی و گناه همراه خواهد بود که فقط در صورت اتصال و ارتباط با خداوند این صفات ناپسند جای خود را به تکامل، علم، بی نیازی، عزت، نیکی و نیکوکاری خواهد داد. به این ترتیب انسانِ مستقل از خداوند، از دیدگاه امام حسین(ع)، در واقع نمی تواند وجود داشته باشد هر چند که انسان چنین نسبتی را نفی کند و نسبت به خالق خود کفربورزد.

پذیرش چنین دیدگاهی نسبت به انسان عواقب خاصی در نحوه ی سلوک فردی و اجتماعی او خواهد داشت. از لحاظ فردی، تلاش انسان در راستای هر چه محکمتر شدن این رابطه صورت می گیرد و از لحاظ اجتماعی و سیاسی، امور

دنیوی به خودی خود ارزش پیدا نمی کند، بلکه تمام این امور وسیله ای برای تحکیم آن پیوند در نظر گرفته می شود؛ و به این وسیله تمام کردارهای فردی و اجتماعی تحت تاثیر این انسان شناسی قرار می گیرد.

خداشناسی از نگاه امام حسین(ع) در دعای عرفه

از دیدگاه امام حسین؛ ماهیت حقیقت و کیفیت خداوند را غیر از خودش کسی نمی داند چرا که همه چیز از اوست و هستی موجودات نیازمند اوست؛ بنابراین کسی که در هستی خود نیازمند خداوند است، چگونه می تواند بر او استدلال بیاورد:

«کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک»

از سوی دیگر به خاطر احاطه ی خداوند به تمام مخلوقات، هیچ چیز در مقایسه با خداوند ظهور و بروزی مستقل ندارد و لذا تمسک به مخلوقات جهت شناخت خداوند و استدلال بر وجود او، در واقع انحراف از مسیر اصلی شناخت او به شمار می رود. چرا که هیچ موجودی به اندازه ی خداوند ظهور ندارد و نمی تواند نمایانگر وجود او باشد و او خودش مظهر ظهور است:

«أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک»

به خاطر همین ظهورش، خداوند همواره حاضر است و به دلیلی که به او دلالت کند، نیازی ندارد:

« متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک»

بنابراین خداوند همه جا حاضر و ظاهر است و از موجوداتی که خودش خلق کرده، دور نیست و به همین دلیل برای شناخت او نباید به آثار او تمسک جست، بلکه او همراه موجودات بوده و آنها را فرا گرفته است:

«متیَ بُعدت حتی تکون الاثار هی التی توصل الیک»

به این ترتیب شناخت خداوند از دیدگاه امام حسین(ع) بایستی بدون توسل به آثار باشد، چرا که خداوند، ظهوری بیش از هر چیز دیگری دارد که آن چیز بتواند بر او دلالت نماید. با این حال حضرات معتقدند که خداوند فرمان داده است که

انسان ها از طریق اثار به سوی شناخت او قدم بردارند: «أَمرتَ بالرجوع الی الاثار». ولی امام حسین(ع) از خداوند می خواهند که او را از طریق لباس نور و هدایت بصیرت از رجوع به آثار بی نیاز کند تا بدون اعتماد بر آنها به شناخت او دست یابد. به عبارت دیگر گرچه یکی از راههای شناخت خداوند، تمسک به آثار و مخلوقات اوست و او در هر مخلوقی ظاهر است و ظاهر کننده ی هر چیزی اوست:

«انت الذی لا اله غیرک، تعرَّفتَ لکل شی فما جهلَک شیء. انت الذی تعرفت اءلیَّ فی کل شیء، فراتیک ظاهراً فی کل شیء وانت الظاهر لکل شیءٍ»، ولی از نظر امام حسین(ع) رجوع مستقیم به خداوند راه بهتری جهت شناخت اوست؛ چرا که تمسک به آثار موجب دوری دیدار می شود: «ترددی فی الاثار یوجب بُعد المزار» البته چنین شناختی برای کسانی حاصل می شود که خداوند نور را بر قلب آنها بتاباند و اغیار را از قلوب آنها دور گرداند، تا آنها بتوانند او را بشناسند و غیر از او، دیگری را دوست نداشته باشند و به غیر از او، به دیگری پناه نبرند. با چنین شناختی است که خشیت پروردگار حاصل می شود: «اللهم اجعلنی اخشاک کافی اراک».

به این ترتیب انسان با شناخت خداوند به صفات او نیز پی می برد و با توجه به همین صفات او و متناسب با آنها، انواع درخواست ها و دعاهای خود را به پیشگاه الهی عرضه می دارد، که این مساله نوع رابطه ی بین انسان و خداوند را شکل می دهد.

رابطه ی انسان و خدا از دیدگاه امام حسین(ع) در دعای عرفه

ترسیم نوع رابطه ی انسان با خدا، نتیجه ی شناخت خدا و انسان است، به این معنی که نحوه ی نگرش به انسان و خدا، چگونگی ارتباط بین آن دو را نیز تعیین می نماید.

انجام دعا و درخواست از خداوند حاصل بینش است که در آن خداوند به گونه ای شناخته شود که بر هر کاری قادر است و نعمت، احسان، فضل، کمال، رزق، توفیق، اعطاء، اغنا، ماوی، کفایت، هدایت، عصمت، ستر، علم، غفران، عزت، نصرت، شفا، عافیت و اکرام به دست اوست.

از سوی دیگر کسی که به انجام دعا اقدام می نماید، به نقصان، خطا، جهل، فقر، غفلت، پیمان شکنی و گناه خود اعتراف می کند و لذا در انسان شناسی خود، انسان را دارای چنین صفاتی دانسته است که برای رفع آنها و تکامل خود دست یاری به سوی خداوند دراز می کند. در غیر اینصورت انسان اگر در مرحله ی خدا شناسی و انسان شناسی به نتایجی مغایر با نگرش فوق برسد، اصل انجام دعا زیر سوال خواهد رفت.

بنابراین با توجه به نحوه ی انسان شناسی و خداشناسی که در دعای عرفه مطرح شده است، به راحتی می توان نوع رابطه ی ترسیم شده بین آن دو را نیز مطرح کرد. از دیدگاه امام حسین(ع) ، خداوند، انسان را در حالی خلق کرد که از او بی نیاز بود و نیز آشکار و نهان انسان بر او معلوم است و تمام عزت از آنِ اوست که دوستارانش نیز از آن برخوردار می شوند. خداوند غنا بخشنده از فقر، کاشف ضُر، دافع عسر، اجابت کننده ی مضطر، شفا دهنده ی مریض، رحم کننده بر کودکان و کمک کننده ی بزرگان، پشتیان همگان، بالاترین قدرت، روزی دهنده، نزدیکترین دعا شونده، سریع ترین اجابت کننده ، کریم ترین بخشنده، وسیع ترین عطا کننده، شنونده ترین سوال شونده ، دارنده ی توانا، توانای غالب، پوشاننده ی عصیانگر، توبه پذیرنده، غایت راغبان، منتهای آرزوی آرزومندان، و عالم به تمام چیزهاست.

به این ترتیب با داشتن چنین صفاتی، خداوند، انسان را به این دلیل خلق کرد که خود را در هر چیزی به او بشناساند تا نسبت به او نادان نباشد:

«الی علمتُ باختلاف الاثار و تنقلات الاطوار أنَّ مُرادک منی ان تتعرَّفَ اءلیَّ فی کل شیٍء حتی لا اجهلک فی شیءٍ».

بنابراین رابطه ی آرمانی بین خداوند و انسان وقتی برقرار خواهد شد که «وصل» انجام شود و این مساله منتهای آرزوی انسان خواهد بود:

«منک اطلب الوصول الیک و بک استلال علیک، فاهدنی بنورک الیک و اقمنی بصدق العبودیه بین یدیک».

با چنین توصیفی از خدا و انسان، هدف اصلی از دیدگاه امام حسین(ع) ، تنظیم رابطه ای است که در اثر آن، انسان در خداوند فنا شود و به چیزی غیر از او راضی نشود:

«ما ذا و جد من فقدک و ما الذی فقد من وجدک. لقد خاب من رضی دونک بدلا و لقد خسر من بغی علیک متحولاً».

چرا که خداوند هیچگاه احسان بر انسان را قطع نمیکند و عادت امتنان خود را تغییر نمی دهد. به همین دلیل امام حسین(ع) از خدا می خواهد که او را با تدبیر خودش بی نیاز نماید: «اغننی تبدیرک عن تدبیری و باختیارک عن اختیاری».

هرگاه چنین رابطه ای بین خدا و انسان برقرار شود. در آن صورت خداوند شیرینی همنشینی با خود را به انسان می چشاند و در نتیجه ی آن دوستارانش در ستایش او زبان می گشایند: «فقاموا بین یدیه مُتَمَلِّقینَ».

و او به دوستارانش از لباس هیبت خود می پوشاند و در نتیجه ی آن، آنها از او طلب آمرزش می کنند. به این ترتیب قبل از اینکه انسان ها از خداوند، یادی بکنند، او از آنها یاد می کند و قبل از آنکه به او توجه نموده، از او چیزی بخواهند، نسبت به آنها احسان می نماید و به آنها عطا می کند و از انسانها قرض می کند در حالی که آنچه را که قرض می کند، خودش به آنها بخشیده است.

امام حسین(ع) با ترسیم چنین رابطه ای بین انسان و خداوند، از خدا می خواهد که او را بطلبد تا به وصل او برسد:

«اُطلبُی برحمتک حتی اصل الیک و اجذبنی بمنک حتی اُقبل علیک»»»»»»»»»

»

بنابراین تا رسیدن به مرحله ی وصل الهی ، امید او هیچگاه از خداوند قطع نمی شود، هر چند که نسبت به او عصیان کرده باشد. و نیز ترس از او هیچگاه از بین نمی رود، هر چند که از او اطاعت نموده باشد. و از آنجا که در صورت عدم اتصال به او در ذلت خواهد بود، هیچگاه خود را عزیز نمی داند و با امید به این که به ارتباط مورد نظر خود دست یابد، خود را ذلیل و خوار نمی بیند، به این ترتیب اوج ارتباط بین انسان و خداوند، رسیدن به «وصل» است که با این امر امنیت و عزت کامل برای انسان فراهم می شود که مهمترین امنیت؛ ایمنی از غضب الهی است، که در صورت ایمنی از آن، هیچ مشکل نگران کننده ای باقی نخواهد ماند و نتیجه ی آن، نجات از آتش جهنم است، اگر این نجات برای انسان فراهم شود، هر چیزی که از او دریغ شود، ضرری به او نخواهد رساند، ولی اگر این مساله از انسان دریغ شود، اگر تمام چیزها نیز به او داده شود، سودی نخواهد بخشید:

«فان لم تکن غضبت علی فلا ابالی»

نتیجه گیری

اختلاف نظر مکاتب فکری مختلف درباره ی مسائل مهم اندیشه ای اغلب از نحوه ی نگرش آنها به انسان و مبدأ هستی سرچشمه می گیرد. در علم سیاست یکی از مهمترین نظریه پردازان سیاست مدرن توماس هابز است که نظریات او بر اساس انسان شناسی متفاوتی نسبت به قرون وسطی انجام گرفت. اساس اندیشه های سیاسی هابز بر دیدگاه بد بینانه ی او نسبت به سرشت انسان مبتنی است از دیدگاه او در «وضع طبیعی» یعنی وضعیتی که در جامعه، حاکمیتی مستقر نباشد، انسان، گرگ انسان خواهد بود و بخاطر صفات درنده خویی، خودخواهی و قدرت طلبی، زندگی انسان در وضع طبیعی، «تنها، مسکنت بار، دَد منشانه و کوتاه خواهد بود.»[1] بنابراین برای این که انسانها خود را از این وضعیت نجات دهند، با

_________________________________

[1]. و . ت. جونز، خداوندان اندیشه ی سیاسی، ترجمه ی علی رامین، جلد دوم، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1376، ص 723.

انعقاد قرارداد اجتماعی بین خودشان تمامی آزادیهای خود را بر اساس این قرارداد، به حاکم واگذار می کنند و در عوضِ آن، امنیت آنها تضمین می شود و به این وسیله از وضع طبیعی خارج شده، به جامعه ی مدنی قدم می گذارند.

ساختار سیاسی منتج از این نگرش به انسان، همان استبداد کامل است که هابز تمام تلاش خود را برای توجیه آن به کار می برد. به این ترتیب حاصل انسان شناسی هابزی، پیدایش ساختار سیاسی استبدادی است.

یکی دیگر از اندیشمندان انگلیسی به نام جان لاک بر اساس انسان شناسی متفاوتی به ساختار سیاسی متفاوتی نیز دست می یابد. وی بر خلاف هابز معتقد است که انسان عضوی از یک نظام اخلاقی و تابع قانون اخلاقی است. چنین نگرش انسان مورد نظر لاک را، از انسان هابز متمایز می سازد. از نظر لاک اقتضای طبیعت انسانها این است که با دیگر همنوعان خود در حالت صلح و هماهنگی نسبی به سر برند. لذا از نگاه او زندگی بدون دولت به هیچ وجه غیر قابل تحمل نیست؛ «بنابراین تصور لاک از دولت بر چنین شالوده ای استوار می گردد و از نظر او چون مردم می توانند بدون دولت به سر برند و چون انسانها از آن رو به ایجاد دولت دست می یازند که «پاره ای آسایشها» را از آن چشم دارند، نه از آن رو که وجود دولت برایشان امری ضروری باشد، دولت جز در صورتی که بتواند نتایجی را که مردم پیش از ایجادش چشم داشته اند، به دست دهد، به دلیل دیگری نمی تواند پایدار بماند.»[1]

به همین خاطر قرارداد اجتماعی مورد نظر لاک با قرارداد اجتماعی مورد نظر هابز نتایج متفاوتی به دست می دهند و برخلاف هابز، قرارداد اجتماعی لاک منجر به پیدایش ساختارسیاسی دموکراتیک می شود، چرا که طبق آن دولت با مردم قرارداد می بندد و در قبال آن مسوول است. و هرگاه مردم. دولت را از انجام وظایفش ناتوان ببینند، حق تعویض آن را خواهند داشت، در حالی که هابز چنین حقی را جز در صورتی که حاکم قصد ریختن خون فرد را داشته باشد برای او

_________________________________

[1]. پیشین، ص 809.

قائل نمی شود. علت اصل این تفاوت اندیشه ها ، در متفاوت بودن نگرش آنها به انسان نهفته است که یک نوع انسان شناسی بدبینانه منجر به توجیه استبداد کامل می شود و نوع دیگر آن انسان شناسی خوشبینانه منجر به ترسیم ساختار سیاسی دموکراتیک می گردد.

اگر همین منطق را در بررسی دعای عرفه نیز به کار گیریم، می توان گفت که از آنجا که از نگاه امام حسین(ع) انسان از هیچ آفریده شده و همواره دچار نقض و نیازمند تکامل است و این تکامل بدون سیر در راه خداوند تا رسیدن به مرحله ی «وصل» به دست نمی آید، حاکمیت مطلق بر انسان از آن خداوند است: «لا رب لنا غیرک، نافذ فینا حکمک، محیط بنا علمک» و لذا ساختار سیاسی حاصل از آن، دولتی خواهد بود که عهد خداوندی را نقض نکنند و پیامبران او را تکذیب ننمایند و به دنبال هدایت ترسیم شده از سوی او باشند:

«لمتخرجنی لرأ فتک بی ولطفک لی و احسانک الی فی دوله ائمه الکفر الذین نقضوا عهدک و کذبوا رسلک، لکنک اخرجتنی للذی سبق لی من الهدی».

از دیدگاه امام حسین(ع) از آنجا که هدف اصلی زندگی انسان رسیدن به «وصل» الهی است، بنابراین حاکمیت سیاسی نیز بایستی به گونه ای ترسیم شود که انسان را در این مسیر یاری دهد. به همین خاطر ایشان از خداوند به دلیل این که او را در عصر حاکمیت حاکمان کافر به دنیا نیاورده است که چنین حاکمانی عهد خداوندی را شکسته و پیامبران او را تکذیب می کنند، خدا را شکر می کند و به این وسیله اعلام می دارد که حاکمیت مطلوب، ساختاری است که هدف اصلی آن حرکت مسیر هدایت باشد که چنین ساختاری اولاً بایست با عهد خداوندی سازگار باشد و ثانیاً در راستای حکومت پیامبران الهی قرار داشته باشد تا بتواند به هدف هدایت نایل شود.

امنیت کامل از دیدگاه امام حسین(ع) هنگامی برای انسان فراهم می شود که از غضب الهی در امان بماند که نتیجه ی چنین مساله ای نجات یافتن از آتش جهنم

است. بنابراین حضرت در جستجوی امنیت ظاهری در این جهان نیستند، بلکه هدف اصلی انسان از دیدگاه آن بزرگوار باید این باشد که بتواند رضایت خداوند را به دست آورد و غیر از او به کس دیگری رضایت ندهد و تنها در صورتی به آرزوهای خود از قبیل عزت، بی نیازی، قدرت، و … دست می یابد که بتواند به «وصل» الهی نایل شود که این مساله جز در سایه ی شناخت خداوند و استمداد از او ممکن نخواهد شد. بنابراین دعاهای مورد نظر آن حضرت نیز در همین راستا قرار می گیرد و در واقع دعای عرفه، اندیشه ای است در شناخت انسان و مبدأ هستی و ترسیم رابطه ی مطلوب بین این دو. اوج این رابطه وقتی حاصل می شود که انسان پس از شناخت نقصانهای خود و کمالها و بی نیازیهای خداوند، درصدد اتصال و پیوند با او برآید و با استمداد از خود او بتواند به «وصل» برسد.

http://www.humanitiesportal.com/FA/ArticleView.html?ArticleID=211198&SubjectID=1839


برچسب‌ها: رابطه انسان با خدا , دعا

تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت1391 | 12:29 | نویسنده : سلطان علی نایبی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.